هامش
- شتاب كن ، چون به دشمن رسيدى بىدرنگ بر أو بتاز . »
إبراهيم رفت تا به كرسىداران رسيد كه گرد آن حلقه زده بودند ودست به آسمان برداشته دعا مىكردند ، إبراهيم گفت : خدايا ما را به كار سفيهان ما مگير به آن كه جانم بدست أو است اين روش از بني إسرائيل است كه گرد گوسالهء خود ملازمت مىكردند ، أصحاب كرسي برگشتند وإبراهيم به مقصد روانه شد .
كشته شدن ابنزياد
إبراهيم بن اشتر از كوفه شتابانه مىرفت تا پيش از آن كه ابنزياد وارد خاك عراق گردد به أو برسد ، ابن زياد با لشگر بزرگى از شام آمده وموصل را تصرف كرده بود ، إبراهيم آمد تا از عراق گذشت ووارد خاك موصل شد ، طفيل بن لقيط نخعى را كه مرد دلاورى بود بر مقدمهء لشگر خود أمير كرد وچون به ابن زياد نزديك شد ، لشگر را تعبيه كرد وصف بندى نمود وبه همان وضع پيش مىرفت وفقط طفيل را براي كسب اطلاعات پيش مىفرستاد تا خود را به نهر خازر از بلاد موصل رسانيد ودر دهى به نام بارميثا موضع گرفت وابن زياد هم در برابر أو آمد ونزديك أو كنار نهر خازر موضع گرفت .
عمير بن حباب سلمى يكى از ياران ابن زياد محرمانه نزد ابن اشتر فرستاد كه خصوصي مرا ديدار كن ( همه قيس از حادثه مرج راهط با عبد الملك بن مروان كينه داشتند ولشگر عبد الملك در آن روز همان قبيلهء كلب بود ) عمير وابن اشتر يكديگر را ديدند وعمير گفت : « سردار ميسرهء ابن زياد منم . »
وبه أو وعده داد كه ميسره را بگريز وا دارد ، ابن اشتر از أو پرسيد : « نظر تو چيست ، خندق بزنم ودو سه روز استراحت كنم ؟ »
عمير گفت : « مبادا ، دشمن جز اين نمىخواهد ، هرچه جنگ تأخير افتد براي آنها كه چند برابر شمايند بهتر است لشگر كم با دشمن بسيار در صورت تأخير تاب مقاومت ندارد بىدرنگ با آنها وارد نبرد شويد ودل آنها را هراس گرفته واگر آنها با ياران تو درآميزند وروز به روز بجنگند ونوبه به نوبه با آنها انس گيرند بدانها گستاخ شوند . »
إبراهيم گفت : « اكنون دانستم كه تو خيرانديش منى ومختار هم همين سفارش را به من داده . »
عمير گفت : « اورا أطاعت كن أو جنگ ديده است وكسى به اندازهء أو جنگ آزموده نيست وهمان صبح با آنها نبرد كن . »
عمير به لشگر خود برگشت وابناشتر دندان تيز كرد وخواب به چشمش نرفت وسحرگاه لشگر خود را آماده كرد ودستجات آنها را منظم نمود وسرداران خود را تعيين كرد ، سفيان بن يزيد ازدى را سردار ميمنه كرد وعلي بن مالك جشمى را بر ميسره گماشت ، أو برادر احوص بود وعبد الرحمان بن عبداللَّه برادر مادرى خود را سردار سواران ساخت وسواره نظامش كم بودند وطفيل بن لقيط را فرماندهء پيادهها كرد وپرچم خود را به مزاحم بن مالك سپرد وسپيده دم به تاريكى نماز خواند وياران خود را صف كرد وفرماندهان را به جاى خود گماشت وخودش پياده راه مىرفت ولشگر را ترغيب مىكرد ووعدهء پيروزى