بيِّض وجهي بشهادتك - يا ولدي - بين يدي أبي عبداللَّه الحسين عليه السلام ، ثمّ قالت : يا امّة السّوء ، أشهد أنّ اليهود في بيعها ، والنّصارى في كنائسها ؛ خير منكم ! ثمّ أخذت رأس ولدها ورمته نحو القوم ، فأصابت به الّذي قتل ولدها ، فقتلته . « 1 »
ابن أمير الحاجّ ، شرح شافية أبي فراس ، / 361
وأمّا أبو مخنف فقد ذكر قضيّة شهادة وهب هكذا ، وهو : وبرز الغلام الّذي أسلم هو ووالدته على يد الحسين عليه السلام ، وأنشأ يقول :
إن تنكروني فأنا ابن الكلب * عبل الذّراعين شديد الضّرب
أنا غلام واثق بربِّي * حسبي به مولاي فهو حسبي
لا أرهب الموت بذاتِ الحرب * أفوز بالجنّة يوم الكرب
ثمّ حمل على القوم ، ولم يزل يقاتل حتّى قتل من القوم خمسين رجلًا ، فوقعت به سبعون ضربة وطعنة ونبلة ، وجعلوه وجواده كالقنفذ من كثرة النّبل والسّهام ، فانجدل صريعاً يخور في دمه ، ثمّ احتزّوا رأسه ورموا به إلى عسكر الحسين عليه السلام ، فوقع بين يدي
هامش
( 1 ) - ودر حديث حضرت امام زينالعابدين عليه السلام وارد شده است كه اين وهب أول نصراني بود ، أو ومادرش بر دست حضرت امام حسين عليه السلام مسلمان شدند .
چون به معركه رفت ، هفت هشت نفر از آن ملاعين را به قتل آورد .
به روايت ديگر : بيست وچهار نفر پياده ودوازده سوار از آن منافقان نابهكار را طعمهء تيغ آبدار گردانيد ، چون از بسيارى جراحت از كار ماند اورا دستگير كردند وبه نزد عمر بن سعد بردند ، آن ملعون حكم كرد اورا گردن زدند وسرش را در ميان لشگر آن حضرت انداختند . مادرش شمشير اورا گرفت ومتوجه لشگر مخالفان شد ، حضرت فرمود : « اى مادر وهب ! بنشين كه خدا جهاد را از زنان برداشته است ، بشارت باد كه تو وپسر تو در بهشت با جد من محمد صلى الله عليه وآله وسلم خواهيد بود . »
بهروايت ديگر : سر فرزند خود را برداشت ، به سوى لشگر مخالف انداخت ويك نفر از ايشان را هلاك كرد ، پس عمود خيمه را برداشت ودو كس را به قتل آورد ، حضرت فرمود : « اى مادر وهب ! برگرد . »
آن نيك زن برگشت وگفت : « خداوندا اميد مرا قطع مكن . »
حضرت فرمود : « اى مادر وهب ! خدا تورا نا اميد نمىكند ، تو با پسرت در خدمت حضرت رسالت صلى الله عليه وآله وسلم خواهيد بود در اعلا درجهء بهشت . »
مجلسي ، جلاء العيون ، / 665