امّه ، فوضعته في حجرها وجعلت تمسح الدّم عن وجهه وتقول : الحمد للَّهالّذي بيّض وجهي وأقرّ عيني بشهادتك عند ابن بنت رسول اللَّه صلى الله عليه وآله ، ثمّ إنّها بكت بكاءاً شديداً ، وقالت : الحكم للَّهيا امّة السّوء ، أشهد أنّ اليهود في بِيَعِها والمجوس في قناديلها خير منكم ، وأخذت الرّأس ورمت به إلى القوم ، فأصابت به رجلًا ، فقتلته . « 1 »
الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 292 - 293 1
هامش
( 1 ) - وپس از وى رضوان اللَّه عليه ، وهب بن وهب عليه الغفران به ميدان حرب بتاخت ؛ واين وهب نخست به دين نصراني بود ، وبه دست حسين سلاماللَّه عليه أو ومادرش مسلمانى گرفتند ودر ركابش به طرف كربلا وپهنهء مصيبت وبلا متابعت جستند .
بالجملة وهب بر اسبى برنشست وعمود خيمه برگرفت ، وكار قتال بياراست واز آن جماعت هفت تن يا هشت تن بكشت ، آنگاه به دست آن مردم شرير أسير گشت ؛ واورا نزد پسر سعد عليهاللعنه والنحوسه بياوردند ، وبه فرمان آن تيرهبخت سرش از تن برگرفتند وبه لشگر امام حسين عليه السلام بيفكندند ، مادرش چون شيرمردان شمشير أو برگرفت وروى به ميدان ونبرد گردان نمود وحسين سلاماللَّه عليه به أو فرمود :
« اى مادر وهب ! به جاى خويش باش واز آهنگ مردان وجنگ ميدان بركنار شو ، چه خداى تعالى جهاد را از زنان برگرفته ، به درستى كه تو وپسرت با جدم محمد مصطفى صلى الله عليه وآله وسلم در بهشت باشيد . »
معلوم باد كه در كتب اخبار در شهادت وهب وحكايات مادر وزوجهء أو شرحي مبسوط مذكور است واورا وهب بن عبداللَّه نوشتهاند وهم بر روايت شيخ طريح در منتخب وهببن وهب ديگرى است .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 2 / 117
وهلاكت سه تن به دست مادر وهب .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 371
در روضة الواعظين وامالى صدوق گويد : وهببن وهب كه خود ومادرش ترسا بودند وبه دست حسين مسلمان شده وبا أو به كربلا آمده بودند ، به ميدان رفت ، سوار أسب شد وتيرك چادر را برداشت وجنگيد تا هفت هشت تن از آنها را كشت وسپس أسير شد واورا نزد عمر بن سعد بردند ودستور داد گردنش را زدند .
ترجمه - علامهء مجلسي رحمه الله گفته : در حديثي ديدم كه اين وهب نصراني بود وبا مادرش به دست حسين عليه السلام مسلمان شد ودر مبارزهء خود بيست وچهار پياده ودوازده سواره را كشت وأسير شد ، اورا نزد عمر بن سعد بردند وگفت : « عجب شجاعتى دارى ؟ »
سپس دستور داد سرش بريدند وبه لشكرگاه حسين عليه السلام انداختند ، مادرش سر اورا برداشت وبوسيد وبه لشگر ابن سعد انداخت وبه مردى خورد واورا كشت وبا تيرك چادر حمله كرد ودو مرد ديگر را