هامش
- 7 . گراز ، ( به ضم أول ) : خوك نر ، گرّازان : خرامان ، با تكلف راه رونده .
8 . دمنده : غران ، خروشان .
9 . سلاله : فرزند .
10 . يورش ( به كسر راء ) : تاخت وتاز .
11 . گرزه ( بر وزن هرزه ) : مار سر بزرگ پرزهر .
12 . باشد : شايد .
13 . تمام هيزمها را آتش زنيد .
14 . شناعت : زشت شمردن ، رسوائى . سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 279 - 282
( ط ) گويد : تا نيمه روز با آنها نبرد سختى كردند ولشگر كوفه جز از يك سو بدانها دست نداشتند ؛ زيرا چادرها را به هم پيوسته بودند . چون عمر سعد چنين ديد ، دستور داد بروند از سمت چپ وراست چادرهاى آنها را از جا بكنند وبر آنها دور زنند ودستههاى سه نفرى وچهار نفرى از أصحاب حسين حفاظت چادرها را به عهده گرفتند واز ميان چادرها به مهاجمان حمله مىبردند وآن كه مىخواست چادرى را بكند يا بربايد ، مىكشتند وبه تير مىزدند وزخمى مىكردند . عمر سعد گفت : « خود به خيمهها نرويد ، آنها را نكنيد ونرباييد ، آنها را آتش بزنيد . »
آتش به خيمهها زدند ودست از كندن وربودن برداشتند . حسين فرمود : « بگذاريد خيمهها را آتش زنند . خود آن آتش جلوگير آنهاست . »
وهمچنان بود باز هم از يك سو با آنها جنگ مىكردند .
( ط ) همسرعمير كلبى به ميدان دويد وبالاى سر شوهر خود نشست وخاك از أو پاك مىكرد ومىگفت : « بهشت بر تو گوارا ! »
شمر بن ذي الجوشن به غلامي رستم نام گفت : « يك عمودى به سر أو بكوب . »
عمودى بر سرش كوفت ، سرش را از هم پاشيد وهمانجا مرد .
گفته : شمر يورش برد تا نيزهء خود را به چادر مخصوص حسين عليه السلام فرو كرد وفرياد كشيد : « آتش بياوريد تا من اين چادر را با هركه در آن است بسوزانم . »
شيون زنان برخاست واز چادر به در زدند . حسين فرياد زد : « اى پسر ذىالجوشن ! تو آتش مىخواهى كه خانهء مرا بر سر خانوادهام بسوزانى ؟ خدايت به آتش بسوزاند ! ! »
ازدى گويد : سليمان بن ابىراشد ازحميد بن مسلم بازگو كرده كه من به شمربن ذىالجوشن گفتم : « سبحان اللَّه ! اين كار از تو شايسته نيست . مىخواهى هم عذاب خدا را بچشى وهم كودكان وزنان را بكشى . به خدا همان مردها را كه بكشى ، أمير از تو راضى است . »
گويد : به من گفت : « تو كيستى ؟ »