تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1239

مساهمون:

ص١٢٣٩
هامش
- چون شير كشفته وديوانهء آشفته ، ساختهء جنگ شدند . گروهى پيادگان وسى ودو تن سوار بودند . سواران أسب برانگيختند وتيغ‌ها برآهيختند 5 ومانند شعلهء جواله 6 حمله افكندند وسپاه ابن‌سعد را از چپ وراست بپراكندند . اين صورت بر ابن‌سعد عظيم ناگوار افتاد . حصين بن نمير را پيش خواند وفرمان كرد تا پانصد تن كماندار كه در تحت فرمان داشت ، بر أصحاب حسين عليه السلام حمله‌ور گردد وايشان را به زخم پيكان درهم شكند . پس حصين كه خميرمايهء كيد وكين بود ، با جيش خود خدنگ‌ها در زه كمان بنشاختند وأصحاب حسين را هدف پيكان ساختند وشمر بن ذي الجوشن با فوج خود چون گراز غضبان گرّازان 7 گشت وعمرو بن الحجاج چون گرگ درندهء دمنده 8 آمد . اين جمله همدست وهمداستان به جانب سلالهء 9 شير يزدان وخلاصهء عالم امكان يورش 10 دادند وأصحاب حسين با قلت عدد وكاستى مدد ، مانند شير شرزه واژدهاى گرزه 11 ، بر روى ايشان بتاختند وهر يك چون صاعقهء آتشبار جماعتى را عرضهء هلاك ودمار ساختند . با اين همه اگر يك تن از سپاه حسين عليه السلام كشته گشتى ، چون عددي قليل بودند ، شمارى كثير مىنمود واگر از كوفيان صد كس مقتول شدى ، از كثرت مقاتل ناپديد بود وكوفيان در أطراف لشكرگاه حسين گرد برمىآمدند . باشد كه 12 از هر جانب درآيند وسپاه آن حضرت را در حصار گيرند . أصحاب سه تن وچهار تن از خلال خيمه‌ها سر بيرون مىكردند وايشان را هدف تير مىساختند . اين وقت عمر بن سعد ندا در داد كه : « هان اى لشگر ! جلدي كنيد وچند كه حسين حطب در اين خندق انباشته ، آتش درزنيد 13 . لشگريان آتش در خندق زدند وبرافروختند . حسين عليه السلام فرمود : « دست بازداريد تا نيك برافروزند ؛ چه اين وقت ، ايشان را نيك‌تر از دخول لشكرگاه دفع دهد وناچار جنگ به يك سوى افتد . » اين وقت شبث بن ربعي پيش تاخت وبانگ بر عمر سعد زد كه : « مادر بر تو بگريد . از اين زنان وكودكان چه خواهيد ؟ » لشكريان از سرزنش وشناعت 14 أو شرمگين شدند وطريق مراجعت گرفتند . لاجرم جنگ بر وجه واحد مقصور افتاد وأصحاب زهير بن القين حمله افكندند وأبو عزرهء ضبابى را كه از وجوه سپاه شمر بن ذي الجوشن بود ، مقتول ساختند . 1 . طعن : زخم زبان . دق : سركوبى . 2 . وحداناً : تنها . 3 . برتافته : گداخته . 4 . نوخط : جوانى كه تازه بر رخسارش موى روييده . 5 . آميختن : بركشيدن وبرآوردن . 6 . جواله : سريع ، تندرو .