بعذاب اللَّه ، وتقتل الولدان والنِّساء ؟ واللَّه إنّ في قتلك الرّجال لما ترضي به أميرك . قال :
فقال لي : مَنْ أنت ؟ قلت : لا أخبرك مَن أنا - وخشيت أنِّي إن أخبرته فعرفني أن يسوءني عند السّلطان - .
وشدّ زهير بن القين في رجال من أصحاب الحسين على شمر بن ذي الجوشن ، فأزالوه عن موقفه ، وقتلوا أبا عزرة الضّبابيّ - وكان من أصحاب شمر - . وكان الرّجل من أصحاب الحسين إذا قُتل بانَ فيهم الخلل ، وإذا قُتل من أصحاب ابن زياد الجماعة الكثيرة لم يتبيّن ذلك فيهم لكثرتهم . ودخل عليهم وقت الظّهر . « 1 »
ابن كثير ، البداية والنّهاية ، 8 / 182 - 183
هامش
( 1 ) - عمرو بن حجاج چون اين چيردستى ودلاورى بديد ، بانگ برداشت واز در طعن ودق 1 گفت كه : « اى مردم أحمق ! شما با اين جماعت كه از پستان شجاعت شير مكيدهاند وآب از دم شمشير نوشيدهاند ، هماورد طلب كنيد ؟ ويك تنه به نبرد آغازيد ؟ اگر چند ايشان با قلت عدد وشما با كثرت مدد باشيد ، همگان عرضهء هلاك ودمار خواهيد گشت . واجب مىكند كه لشگر را به انبوه جنبش دهيد وايشان را به سنگباران بگيريد . تواند شد كه نصرت به دست كنيد . »
عمر بن سعد چون اينكلمات از عمرو بن حجاج بشنيد ، گفت : « رأى محكم جز اين نيست كه تو مىزنى . »
وفرمان كرد تا منادى ندا درداد كه : « هيچ كس از لشگر را أجازت نمىرود كه يك تنه به مبارزت بيرون شود ؛ چه اگر كس وحداناً 2 به ميدان جنگ رود وهمآهنگ طلب كند ، البتة به دست يك تن از اين جماعت پايمال هلاكت خواهد گشت .
اينوقت عمرو بن الحجاج ، لختى پيش شتافت وبا أصحاب حسين عليه السلام نزديك شد . آنگاه روى برتافت وگفت : « اى مردم كوفه ! از طريق طاعت به يك سوى نشويد وتفرقهء جماعت مجوييد وشك مكنيد در قتل كسى كه از دين بيرون شده است وبا يزيد كه امام أمت است ، مخالفت آغاز كرده است . »
فقال الحسين : « يا ابن الحجّاج ! عليَّ تحرّض النّاس ؟ أنحن مرقنا من الدّين وأنتم ثبتّم عليه ؟ واللَّه لتعلمنّ أيّنا المارق من الدّين ومَن هو أولى بصلي النّار . » فرمود : « اى پسر حجاج ! مردم را به من برمىشورانى ؟ آيا ما از دين بيرون شديم وشما در دين بپاييديد ؟ سوگند با خدا تو مىشناسى آن كس را كه از دين روى برتافته وشايستهء آتش برتافته 3 گشته . »
اين هنگام عمرو بن الحجاج از كنار فرات بر ميمنهء سپاه حسين عليه السلام حمله افكند وشمربن ذىالجوشن از جانب ميسره تاختن آورد . حملههاى گران متواتر كردند وتمام جلادت ظاهر نمودند . اژدهاى مرگ دهان باز كرد وگرگ اجل دندانزنان فراز آمد .
أصحاب حسين كه در دهان مرگ چنان به رغبت رفتند كه داماد نوخط 4 در حجلهء عروس نورس نرفتى