هامش
- گفت : « سوگند با خداى دوست دارم كه كشته شوم ، آن گاه زنده گردم ، بدين گونه تا هزار كرت مرا بكشند وزنده گردانند ودر ازاى آن خداوند تو را وجوانان اهلبيت تو را مقتول ومظلوم نگذارد . »
وهر يك از أصحاب بدين منوال شبيه به يكديگر سخن كردند . وحسين عليه السلام همگان را به دعاى خير ياد كرد .
در كتاب « جلاء العيون » عبداللَّهبن محمد رضا الحسيني مسطور است كه : از پس مقالات أصحاب ، مقام هر يك از ايشان را در بهشت نمودار فرمود وحور وقصور هر يك را با ايشان بنمود وبر يقين هر يك بيفزود واز اين روى ، احساس ألم سيف وسنان نمىكردند ودر تقديم شهادت تعجيل مىنمودند .
1 . نيايش : دعا با تضرع وزارى .
2 . معضلات : مشكلات .
3 . أمصار ، جمع مصر : شهر .
سپهر ، ناسخ التّواريخ سيّدالشّهدا عليه السلام ، 2 / 204 - 206 ، 207 - 208
بفرمود تا منادى ندا كرد . حسين وأصحاب أو را يك امروز ويك امشب مهلت بر نهاديم ؛ يعنى از اين افزون ايشان را مهلت نيست واين كردار بر حسين وأصحاب حسين دشوار افتاد وآن حضرت در ميان أصحاب خويش به خطبه به پاى خاست . [ سپس كلام امام عليه السلام را نقل مىكند وما آن را در امالى شيخ صدوق ذكر كرديم ] .
عرض كرد : « بارخدايا ! به درستى كه هيچ اهلبيتى را از اهلبيت خود مهربانتر ونيكوتر وپاكتر وطاهرتر وزكىتر ونه أصحابي را از أصحاب خود بهتر نشناختهام . همانا حوادث وبلاياى آنچه را نگران هستيد ، بر من فرود گشته است وشماها از عقد بيعت من بيرون باشيد ومرا در گردن شماها بيعت وذمتي نيست واين تاريكى شب است كه جهان را در سپرده وشما را در پرده گرفته واين شب را از بهر خود جمل فرا گيريد - واين عبارت مثلي است كه در مقام وصيت به بيدارى وجملهء شب راه سپارى گويند ، يعنى در اين شب خواب به چشم نياريد وتا بامداد راه سپاريد - واز اين بليّت كه من بدان اندرم آسايش گيريد ؛ چه اين جمله تدارك وتهيهء اين جماعت به تمامت در طلب من باشد وچون بر من استيلا جويند ، با ديگران طلب وطمع نبندند . »
معلوم باد كه در اين فرمايش امام كه بيعت خويش را از شما برگرفتم ، مقصود بيعت ظاهر وتعصب عربى وجانبازى در ركاب است . وگرنه بيعت امام شكستن ندارد ؛ يعنى اين بيعت را به فرمان من از خود برداشته شماريد وچون به امر من مىباشيد ؛ نه آن است كه شما بيعت مرا شكسته باشيد .
[ سپس كلام عبداللَّه بن مسلم را نقل مىكند كه ما آن را در امالى شيخ صدوق نقل كرديم ] .
آن هنگام عبداللَّه بن مسلم بن عقيل بن ابىطالب رضى الله عنهبه پاى خاست ودر آن حضرت معروض داشت : « اى پسر رسول خداى ! اگر ما چنين كنيم وتو را بگذاريم وبگذريم ، مردمان در حق ما چه گويند كه بزرگ وآقا وپسر سيد أعمام وپسر پيغمبر خود ، سيد پيغمبران را تنها وبىيار وغمگسار بگذاشتيم ودر حضرتش