تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1210

مساهمون:

ص١٢١٠
هامش
- گرفته است . به هر طرف كه خواهيد ، برويد كه ايشان مرا مىطلبند وبا من كار دارند ؛ چون مرا بيابند ، ديگرى را طلب نمىنمايند . » در اين‌حال ، عباس وساير برادران بزرگوار آن‌حضرت برخاستند وگفتند : « هرگز از تو جدا نمىشويم . خدا ننمايد به ما روزى را كه بعد از تو زنده باشيم . دست از دامان تو برنمىداريم وجان خود را فداى تو كردن از سعادت خود مىشماريم . » پس حضرت رو به أولاد مسلم بن عقيل آورد وفرمود كه : « شهادت مسلم شما را بس است . من شما را مرخص گردانيدم به هر طرف كه خواهيد ، برويد . » آن سعادتمندان گفتند : « اى فرزند رسول خدا ! مردم چه گويند به ما هرگاه شيخ وبزرگ وسيد وفرزند بهترين أعمام خود وفرزند پيغمبر خود را يارى نكنيم ودر نصرت أو شمشيرى ونيزه‌اى به كار نبريم . نه به خدا سوگند كه از تو جدا نمىشويم تا برويم به هر جا كه مىروى وجان وخون خود را فداى جان مكرم وخون محترم تو گردانيم وحقّ تو را ادا نماييم . لعنت خدا بر زندگانى بعد از چون تو امامي ! » پس مسلم بن عوسجة برخاست وگفت : « آيا ما دست از يارى تو برمىداريم واگر چنين كنيم ، چه عذر نزد پروردگار خود بگوييم ؟ نه به خدا سوگند كه از تو جدا نمىشويم تا نيزه‌هاى خود را در سينه‌هاى دشمنان تو فرو بريم وتا دستهء شمشير در دست ماست ، دمار از مخالفان تو برمىآوريم واگر حربه نداشته باشيم كه با ايشان محاربه بنماييم ، با سنگ با ايشان جنگ خواهيم كرد ودست از يارى تو برنمىداريم تا خدا بداند كه حرمت پيغمبر أو را در حقّ تو رعايت كرده‌ايم . به خدا سوگند كه اگر بدانيم كه هفتاد مرتبه كشته مىشويم وسوخته مىشويم وخاكستر ما را بر باد مىدهند ، از تو جدا نمىشويم . پس چگونه از تو مفارقت نماييم وحال آن كه يك كشته شدن است وبعد از آن ، سعادت ابدى آخرت است كه نهايت ندارد . » پس زُهَيْر بن قَيْن برخاست وگفت : « به خدا سوگند كه من راضيم كه هزار مرتبه كشته شوم وزنده شوم وباز كشته شوم وهزار جان را فداى تو وأهل بيت تو كنم . » وساير آن سعادتمندان بر اين منوال سخن گفتند وحضرت ايشان را دعا كرد . به روايت ديگر : حضرت در آن وقت ، جاهاى ايشان را در بهشت به ايشان نمود . حور وقصور ونعيم موفور خود را مشاهده كردند ويقين ايشان زيادة گرديد ، وبه آن سبب ألم نيزه وشمشير وتير بر ايشان نمىنمود وشربت شهادت بر ايشان گوارا بود . از حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام منقول است كه چون لشكر مخالف حضرت سيدشهدا را احاطه كردند ، حضرت ؛ أصحاب خود را جمع كرد وفرمود : « من بيعت خودرا بر شما حلال كردم . اگر خواهيد به قبايل وعشاير خود ملحق شويد ! وبا أهل بيت وخويشان خود گفت : « شما را نيز مرخّص گردانيدم . شما تاب مقاومت اين گروه بىشمار را نداريد . » پس جمعى از منافقان ومردم ضعيف الايمان مفارقت آن حضرت را بر سعادت ابدى اختيار كردند و