تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1211

مساهمون:

ص١٢١١
هامش
- پراكنده شدند . أهل بيت وخويشان وخواص أصحاب آن حضرت كه به قوت ايمان ويقين از عالميان ممتاز بودند ، گفتند : « ما از تو مفارقت نمىنماييم ودر حزن واندوه ومحنت وبلا با تو شريكيم ، وقرب خدا را منوط به خدمت تو مىدانيم . » حضرت فرمود : « چون بر خود قرار داديد ، آن چه من بر خود قرار داده‌ام ، پس بدانيد كه حق تعالى منازل شريفه ودرجات رفيعه را نمىبخشد ، مگر به كسى كه در راه أو متحمّل مكاره عظيمه وشدايد مؤلمه گردد . بدانيد كه تلخ وشيرين دنياي فانى نظر به دار باقي مانند خوابى است كه كسى بيند وبيدار شود ، وفايز ورستگار كسى است كه در آخرت فايز ورستگار گردد . شقى وبدبخت كسى است كه نعيم باقي آخرت را از دست بدهد . مجلسي ، جلاءالعيون ، / 649 - 651 واز اين سوى حسين عليه السلام نيز به معسكر خويش باز شد ومكشوف افتاد كه اين مخاصمت به مسالمت نخواهد پيوست ، پس أصحاب خويش را طلب فرمود ودر ميان ايشان ايستاده شد . سيد سجاد عليه السلام حديث مىكند كه : « من با شدت مرض نزديك شدم تا گوش دارم چه فرمايد . » [ سپس كلام امام عليه السلام را ذكر مىكند كه در ارشاد وتاريخ طبري ذكر شد ] . زين العابدين عليه السلام مىفرمايد : شنيدم كه پدر من در ميان أصحاب ، خداى را به سپاس بستود وبه نيايش 1 ستايش فرمود . آن گاه گفت : « اى پروردگار من ! سپاس مىگذارم تو را كه ما را به تشريف نبوت تكريم فرمودى ومرموزات قرآن را تعليم نمودى ومعضلات 2 دين را مفهوم داشتى وما را گوش شنوا وديدهء بينا ودل دانا كرامت كردى ودر شمار سپاس گزاران آوردى . همانا من أصحابي وفاكيش‌تر از أصحاب خود وأهل بيتي نيكوكارتر از أهل بيت خود ندانم . خداوند شما را جزاى خير دهاد ! دانسته باشيد كه من گمان ديگر در حق اين جماعت داشتم وايشان را در طريق أطاعت ومتابعت مىانگاشتم . اكنون آن پندار ديگر گونه صورت بست . لاجرم ذمت شما را از حمل عهد وبيعت خود سبكبار ساختم وشما را رخصت كردم تا به هر جانب كه خواهيد ، كوچ دهيد . اكنون كه سياهى شب جهان را در پردهء خويش در افكنده ، آن را شترى به دست كنيد ودست يك تن از أهل بيت مرا فرا گيريد ودر بلاد وأمصار 3 پراكنده شويد . همانا اين جماعت مرا مىجويند ؛ چون مرا دست يازند ، به غير من نپردازند . » پاسخ أهل بيت حسين عليه السلام را چون ابوعبداللَّه عليه السلام سخن به اين جا آورد ، فرزندان وبرادران وبرادرزادگان وپسرهاى عبداللَّه آغاز سخن كردند وگفتند : « لا واللَّه ! ما به اين كار گردن ننهيم وبعد از تو زندگانى نخواهيم . » لا أرانا اللَّه ذلك أبداً . خداوند ما را هرگز به اين ناستوده كردار ديدار نكند . » نخستين عباس بن علي بن أبي طالب عليهم السلام آغاز سخن كرد ولختى به اين منوال بپرداخت . . . . چون سخن بدين جا آورد ، زهيربن القين برخاست . [ سپس كلام زهير را ذكر مىكند كه ما آن را در ارشاد ذكر كرديم ] .