ولمّا نزل الحسين في زرود « 1 » ، نزل بالقرب منه زهير بن لقين البجليّ ، وكان غير مشايع له ويكره النّزول معه ، لكن الماء جمعهم في المكان ، وبينا زهير وجماعته على طعام صنع لهم ، إذ أقبل رسول الحسين يدعو زهيراً إلى سيِّده أبي عبداللَّه عليه السلام ، فتوقّف زهير عن الإجابة غير أنّ امرأته « دلهم بنت عمرو » حثّته على المسير إليه وسماع كلامه . فمشى زهير إلى الحسين ، وما أسرع أن عاد إلى أصحابه فرحاً قد أسفر وجهه وأمر بفسطاطه وثقله فحوّل إلى جهة سيّد شباب أهل الجنّة ، وقال لامرأته : الحقي بأهلكِ ، فإنِّي لا أحبّ أن يصيبكِ بسببي إلّاخير . ثمّ قال لمَنْ معه : من أحبّ منكم نصرة ابن الرّسول صلى الله عليه وآله وإلّا فهو آخر العهد .
هامش
- سفره نشسته بوديم كه فرستادهء حسين عليه السلام آمد وسلام داد ووارد شد وبه زهير بن قين گفت : « ابا عبداللَّه الحسين بن علي مرا دنبال تو فرستاده كه نزد أو بيايى . » گفت : همه لقمه را به زمين گذاشتيم وبه جا خشك شديم .
أبو مخنف گويد : دلهم همسرزهير بن قين دختر عمرو برايم گفت كه من گفتم : « پسر رسول خدا صلى الله عليه وآله تو را خواسته ونمىروى ؟ سبحان اللَّه ! كاش مىرفتى ومىشنيدى كه چه مىگويد وبرمىگشتى . »
گويد : زهير بن قين نزد أو رفت ودرنگى نكرد كه با چهره اى باز برگشت ودستور داد چادر أو را با بنه اش نزد حسين بردند وبه زنش گفت : « تو را طلاق دادم . به خاندان خود برگرد ، دوست ندارم از من به تو جز خوبى برسد . »
در روايت لهوف گفت : « من تصميم گرفتم در خدمت حسين عليه السلام باشم تا قربان أو شوم . »
مهر آن زن را به أو داد وأو را به دست يكى از عموزادگانش سپرد تا أو را به خاندانش برساند . أو برخاست وگريست وبا أو وداع كرد وگفت : « خدا يار ومددكارت باشد وبرايت خير پيش آورد ، از تو خواهش دارم كه در قيامت نزد جد حسين عليه السلام ياد من باشى . »
طبري گفته : به همراهانش گفت : « هر كس مىخواهد دنبال من بيايد وگرنه اين آخر عهد من است با أو . من براي شما حديثي بگويم : ما در بلنجر جهاد مىكرديم وخدا پيروزى داد وغنايمى به دست افتاد . سلمان باهلى يافارسى رحمه الله گفت : به اين پيروزى اى كه خدا داد واين غنيمت كه گرفتيد ، خرسنديد ؟ گفتيم : آرى . گفت : چون سيد جوانان آل محمد را دريابيد ، خرسندتر باشيد بدان غنيمتى كه با قتال أو همراه أو به دست آريد . من كه شما را به خدا مىسپارم . » سپس هميشه در جلو أصحاب حسين بود تا كشته شد
كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 79 - 80
( 1 ) - في المعجم ممّا استعجم ، ج 2 ، ص 696 بفتح أوّله وبالدّال المهملة في آخره .