تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1163

مساهمون:

ص١١٦٣
هامش
- خويش گفت : « هر كه آرزوى شهادت دارد ، با من مرافقت نمايد وهر كه را ميل وطن باشد ودر شهادت خود كاره بود ، مفارقت اختيار كند . » مجموع ياران زهير از وى اعراض نموده وروى به كوفه نهادند . ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 137 وچون امام حسين رضي الله عنه از « بطن الرمة » كوچ كرده ، به زرود رسيد وبر يك جانب راه خيمه ديد وپرسيد كه : « صاحب اين خيمه كيست ؟ » جواب دادند كه : « زهير بن القين . » وقرة العين سيد ثقلين ، زهير را طلبيد . زهير نخست اندك تعللى نمود وبالآخرة به خدمت سدهء امامت شتافته وامام حسين أو را به سلوك طريق رشاد وجهاد با أهل ظلم وعناد دعوت فرمود . زهير سخن آن حضرت را به حسن قبول تلقى كرده وبا رنگ افروخته از خيمهء امام حسين رضي الله عنه بيرون آمد وگفت تا خيمهء أو را از آن‌جا بركنده ونزديك به خيام خدام امام واجب الاحترام زدند وزوجهء خود را طلاق كرده ورخصت داد كه همراه برادر خويش به كوفه رود . خواندامير ، حبيب السير ، 2 / 46 وجمعى از قبيلهء فزاره روايت كرده‌اند كه : ما با زهير بن قين بجلى رفيق بوديم . در هنگام مراجعت از مكهء معظمه ودر منازل به حضرت امام حسين عليه السلام مىرسيديم ودورتر فرود مىآمديم كه رفاقت آن حضرت بر ما لازم نگردد . در بعضي از منازل نشسته بوديم وچاشت مىخورديم ، ناگاه رسولي از جانب حضرت آمده وبا زهير خطاب كرد كه : « امام حسين عليه السلام تو را مىطلبد . » ما از نهايت دهشت لقمه‌ها را از دست افكنديم ومتحير مانديم . زن زهير كه دلهم دخترعمروبود ، گفت : « سبحان اللَّه ! فرزند رسول خدا تو را مىطلبد ودر رفتن تأمل مىنمايى ؟ ! » زهير به خدمت حضرت رفت وشاد برگشت وفرمود كه خيمهء أو را كندند ودر نزديك سراپرده‌هاى حضرت نصب كردند . زن خود را طلاق داد وگفت : « ملحق شو به أهل خود كه من نمىخواهم كه به سبب من ضررى به تو رسد ومن مىخواهم كه جان خود را فداى آن حضرت كنم . » زن گريان شد وأو را وداع كرد وگفت : « خدا خير تو را ميسر گرداند ! از تو التماس دارم كه مرا در روز قيامت نزد جد حسين ياد كنى . » پس به أصحاب خود گفت كه : « هر كه خواهد با من بيايد وهر كه نخواهد مرخص گردانيدم أو را . اكنون حديثي به شما روايت مىكنم : در بعضي از نواحي دريا همراه لشگر اسلام با كفار محاربه كرديم وبر ايشان ظفر يافته وغنيمت بسيار يافتيم . پس سلمان گفت : آيا شاد گرديديد از اين غنايم كه به شما رسيد ؟ گفتيم : بلى . گفت : هرگاه ببينيد كه سيد جوانان آل محمد متوجه قتال منافقان است ، بايد كه از رفاقت أو شادتر باشيد از اين غنيمت‌هاى دنيا كه يافته‌ايد . » پس زهير ياران خود را وداع كرد وبه أصحاب آن حضرت ملحق گرديد واز آن حضرت جدا نشد تا به درجهء شهادت رسيد . مجلسي ، جلاء العيون ، / 633 - 634