في خارج كربلاء موضع قبر الحرّ بن يزيد من بني رياح ، معروف ، تزوره الشّيعة ، والعجب من المحدّث النّوريّ حيث ذكر في كتابه اللّؤلؤ والمرجان أنّه إلى الآن لم يوجد ما يدلّ على تعيين مرقده هناك سوى السّيرة المستمرّة من الشّيعة تزوره ، حيث هناك ، بل يظهر من المقاتل وأخبار الزّيارة أنّه مدفون مع ساير الشّهداء في نفس الحائر . نعم ذكر
هامش
- در اين جا اگر حمل پيكر حر توسط طايفهاش را صحيح بدانيم ، روايت ياد شده از سيد جزايرى مبنى بر دفن أو توسط امام زينالعابدين عليه السلام ناتمام مىماند ؛ زيرا اين بسيار بعيد مىرسد كه عشيرهء حر بيايند وپيكر أو را بردارند وامام وآقاى أو عليه السلام را در بيابان در معرض درندگان تنها واگذارند . اين شيوهاى است كه در هيچ أمت وآيينى سابقه ندارد .
به هر حال ، زيارتگاه مشهور كنونى أو هيچ شكى در صحت آن نيست وشيعه از ديرباز آن را به عنوان مرقد أو مىشناختند وعالمان با تقوا در اين مكان به زيارة جناب حر مىپرداختند . از كلام شهيد أول نيز به دست مىآيد كه أو هم بر اين مطلب اذعان دارد . وى در باب زيارة كتاب « دروس » گويد : زائر ، پس از زيارة سيدالشهدا عليه السلام علىبن الحسين عليه السلام را - كه بنا به أصح علىاكبر وبرادر بزرگتر است - ونيز شهدا وحضرت عباس عليه السلام وحربن يزيد را زيارة نمايد .
علّامهء نوري در كتاب « اللؤلؤ والمرجان » ( ص 115 ) واعتماد السلطنة محمد حسن مراغى از رجال دورهء ناصر الدين شاه در كتاب « حجة السعادة على حجة الشهادة » ( صفحهء 56 چاپ تبريز ) بر اين موضوع نظر موافق دارند .
علّامهء مجلسي در مجلد مزار « بحار الأنوار » به هنگام نقل كلام معصوم عليه السلام دربارهء عموم شهدا كه مىفرمايد : « اين جا مدفن شهدا است . » مىگويد : مقصود ، معظم يا أكثر ايشان است ، زيرا عباس عليه السلام وحر از ايشان خارج مىباشند .
از ديگر شواهد درستى انتساب بارگاه كنونى جناب حر به وى ، حكايت سيد جزايرى در « الأنوار النعمانيه » ( صفحهء 345 ) است . أو بيان مىدارد كه به شاه إسماعيل پس از تصرف بغداد وزيارة امام حسين عليه السلام ، خبر رسيد كه برخى از علما در گرايش واقعي حر به امام عليه السلام ترديد روا داشته اند ؛ پس دستور به نبش قبر داد تا حقيقت آشكار گردد . چون آنجا را شكافتند ، مشاهده نمود كه وى در همان وضع هنگام شهادت است وبر سرش دستمالى بود كه گفتند سيدالشهدا عليه السلام آن را بر سر وى بسته است . شاه إسماعيل خواست كه آن را به رسم تبرك بردارد . چون آن را گشود ، خون ، مانند ناودان از آن سرازير شد . دستمال ديگرى بر آن بستند ، اما مفيد واقع نشد وبه اين ترتيب هر چيز ديگرى نيز كه بر زخم قرار دادند ، خون از جريان باز نايستاد . شاه كه چنين ديد ، دستمال را بر سر حر قرار داد وخون باز ايستاد . پس حقيقت معلوم شد وشاه إسماعيل بر آن ، قبه وبارگاهى قرار داد وخدامى برايش برگزيد وموقوفاتى براي آن تعيين نمود .
پاكپرور ، ترجمهء العباس ، / 295 - 297