هامش
اما از آن سوى ناعى خبر شهادت محمد وعون وعبيداللَّه پسرهاى عبداللَّهبن جعفر طيار را به پدر بزرگوار رسانيد . عبداللَّه گفت : « انا للَّهوانا اليه راجعون . »
عبداللَّه غلامي داشت مكنى به ابوالسلاسل . چون خبر شهادت مولىزادگان خويش را شنيد ،
قال : « هذا ما لقينا من الحسين بن عليّ . »
گفت : « سبب اين مصيبت كه دل وجان ما را فرسود ، حسينبن على بود . »
چون عبداللَّه اين كلمات را شنيد ، در خشم شد وسر ودهان ابوالسلاسل را با نعل بكوفت .
[ متن عربى در الإرشاد ذكر شد ] .
فرمود : « اى پسر زانيه ! آيا در حق حسين چنين سخن مىكنى ؟ سوگند به خدا اگر من حاضر حضرت أو بودم ، هرگز از وى مفارقت نمىجستم تا در ركاب أو كشته شوم . سوگند به خدا كه من در راه حسين چشم از زندگانى ايشان فرو بستم وبه عزاى ايشان نشستم . چه ايشان به جاى من ملازمت ركاب جستند وكشته شدند . با برادر من وپسر عم من طريق مواسات سپردند وبر دو راهى شكيبايى كردند . »
اين بگفت وروى به مجلس آورد .
[ متن عربى در الإرشاد ذكر شد ] .
گفت : « سپاس مىگذارم خداى را كه عزيز 1 آورد بر من مصرع حسين را . اگر خود حاضر نبودم ، فرزندان من به جاى من در ركاب أو سعادت شهادت يافتند . »
1 . عزيز : شديد وسخت .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 3 / 82 - 83
( ط ) هشام از أبى مخنف از سليمان بن ابىراشد از عبد الرحمان بن عبيد ابىالكنود ، حديث كرده است كه : چون به عبداللَّه بن جعفر خبر رسيد ، دو پسرش همراه حسين عليه السلام كشته شدند ، مردم به سر سلامتى أو مىآمدند كه يكى از موالى أو كه به گمانم أبو اللسلاس بود ، وارد شد وگفت : « اين بلا از ناحيهء حسين عليه السلام به ما رسيد . »
عبداللَّه بن جعفر كفش خود را به أو پرتاب كرد وگفت : « اى زادهء بوگندو ! دربارهء حسين چنين مىگويى ؟ بهخدا اگر من هم در خدمت أو بودم ، دوست نداشتم از أو جدا شوم ، تا با أو كشته شوم . من آنها را از دل به حسين بخشيدم ومصيبت آنها بر من گواراست كه با برادر وپسر عمم مواسات وشكيبايى كردند وشهيد شدند . »
سپس رو به هممجلسان خود كرد وگفت : « حمد خدا را ، من از شهادت حسين خود را بدين تسليت مىدهم كه اگر با دست خودم اورا يارى نكردم وقرباني أو نشدم ، دو فرزندم اين وظيفة را انجام دادند . »
كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 198 - 199