تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 762

مساهمون:

ص٧٦٢
وناحبٍ ، وأقبلت أهل المدينة بأسرها ، « 1 » وصار كيوم مات فيه رسول اللَّه صلى الله عليه وآله « 1 » . « 2 » مقتل أبي مخنف ( المشهور ) ، / 143 / عنه : البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 5 / 162 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 528 ؛ المازندراني ، معالي السّبطين ، 2 / 209 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 411 « 2 »
هامش
( 1 - 1 ) [ في الدّمعة والأسرار : وكان أشبه الأيّام بموت النّبيّ صلى الله عليه وآله ، وزاد في الأسرار : وفي ذلك ] . ( 2 ) - پس ام‌لقمان دختر عقيل بن ابىطالب با خواهران خود صدا به نوحه وزارى بلند كردند وبر سيدالشهدا وشهيدان ديگر مىگريستند ومرثيه‌ها مىخواندند . به روايت ديگر ، زينب دختر عقيل گيسوهاى خود را پريشان كرد ، خوناب أشك از ديده روان كرد ومىگفت : « اى كافران بىحيا ! چه خواهيد گفت در جواب سيد أنبياء در وقتي كه از شما پرسد كه : چه كرديد با عترت برگزيدهء من بعد از من ؟ وبه چه جهت ايشان را كشتيد وأسير كرديد ؟ آيا اين بود جزاى نيكىهاى من ؟ » ناگاه در ميان هوا مرثيه‌ها شنيدند كه كسى مىخواند براي آن امام مظلوم واورا نمىديدند . چون شب شد ، از هر طرف اشعار ومراثي بسيار بر آن امام اخيار وشهيد تيغ أشرار ، از جنّيان مىشنيدند . مجلسي ، جلاء العيون ، / 724 اين وقت ام‌لقمان ، دختر عقيل‌بن ابىطالب چون قصهء كربلا را شنيد ، سر وپاى برهنه با خواهران خود ، ام‌هانى ، اسما ، رمله وزينب حاضر شدند وبر كشتگان يوم طف زار زار بگريستند . ام‌لقمان اين شعر قرائت همى كرد : [ ما ابيات عربى را در الارشاد ذكر كرديم ] . خلاصهء اشعار : اگر پيغمبر به شما بگويد با اولادم چگونه رفتار كرديد ، چه جواب خواهيد داد ؟ مىترسم بر شما عذابي چون عذاب قوم ارم بيايد . سپهر ، ناسخ التّواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 3 / 83 ، 40 در مجالس مفيد مسطور است كه : چون خبر شهادت حسين به أسماء بنت عقيل رسيد ، با جماعتى از زنان بر سر قبر رسول خدا آمد وفرياد وعويل برداشت وخود را روى قبر افكند ومهاجر وأنصار را خطاب كرد وگفت : [ ابيات عربى در امالى المفيد نقل شد ] . چنان بأنك ويله وعويل از مدينه بلند شد كه كمتر كس ديده ، وگرنه شنيده بود . سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 3 / 88 - 89 گويند : چون خبر شهادت حسين به مدينه رسيد ، دختر عقيل بن ابىطالب بي معجر جامهء خود را برخود پيچيد وبا دستهء زنان وابستهء خود بيرون آمد ومىسرود :« چه گوييد ار پيامبر از شما پرسيد اى ملت ! * چه كارى از شما سر زد كه بوديد آخرين أمت-