وفي رواية عمّار بن عمير التّيميّ قال : لمّا جيء برأس ابن زياد لعنه اللَّه ورؤوس أصحابه عليهم لعنة اللَّه ، قال : انتهيت إليهم ، والنّاس يقولون : قد جاءت ، فجاءت حيّة تتخلّل الرّؤوس حتّى دخلت في منخر ابن زياد لعنه اللَّه ، ثمّ خرجت ، فدخلت في المنخر الآخر .
أقول : إنّ قضيّة تخلّل الحيّة في رأس ابن زياد لعنه اللَّه قد وردت في روايات متضافرة من العاميّة « 1 » .
الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 567
هامش
برفت . اين كار تا سه دفعه نمودار شد . ابنزبير فرمان كرد آن سر پليد را در بعضي شعاب مكة بيفكندند .
يافعى گويد : اين سرها را بياوردند . وبه روايتي اين قضية در سال شصت وششم روى داد ودر مكة ومدينه مصلوب ساختند .
وصاحب روضةالصفا گويد كه : مختار رؤوساشقيا را با سىهزار دينار وفتحنامه بهخدمت محمد بن حنفيه فرستاد وساير سرها را در مواضعى كه مناسب بود ، بياويخت . چون اينخبر بهمحمدبن حنفيه رسيد ، به شكرانهء آن موهبت ، دو ركعت نماز بگذاشت وبفرمود تا آن سرها را بياويزند . اما ابنزبير موافقت نكرد وفرمان داد تا دفن كردند .
1 . كندآور : پهلوان وماهر .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 4 / 51 - 52 ، 56 ، 58 - 59 ، 62 - 63 ، 65 - 70 ، 73 - 75 ، 76 - 78
واز آن پس در خدمت مختار به عرض رسانيدند كه أسماء بن خارجه از آن مردم بود كه در قتل مسلم بن عقيل عليهما الرحمة سعايت مىنمود . مختار گفت :
[ متن عربى در الفتوح ذكر شد ]
« سوگند به پروردگار آسمان ونور وظلمت ! آتشى سوزنده وسياه از آسمان فرود مىشود وسراى اسما را مىسوزاند . »
چون اين كلام را اسما بشنيد ، گفت : « همانا سجع ابىاسحاق است واز اين پس در اين جا مقام زيستن نباشد . »
پس ، از خانهء خويش به باديه فرار كرد . چون مختار از فرار أو خبر يافت ، فرمان داد تا سراى اورا وسراهاى بنىعم اورا به جمله ويران كردند .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 408
( 1 ) - محمد بن أشعث را خواستند كه در ده خود جنب قادسيه رفته بود ولى اورا نيافتند ، نزد مصعب گريخته بود ، مختار خانهاش را خراب كرد وبا خشت وگلش خانه حجر بن عدى را كه زياد خراب كرده بود ساخت .
كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 314