تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
هامش
شرحبيل بن ذي الكلاع وجماعتى ديگر از سرهنگان وسرداران شام را حاضر كردند . نام هر يك را در ورقه‌اى مرقوم داشته واز گوشش بياويختند . اين رؤوس منحوس را با چنان فتح‌نامه براي مختار تقديم كرد واين هنگام مختار در مدائن جاى داشت . شعبى گويد : « در خدمت مختار حضور داشتم كه فتح نامه ورؤوس اشقيا را بياوردند . مختار از كمال سرور وانبساط به پرواز همى افتاد ودر همان ساعت مسرور ومنصور به كوفه روى نهاد . » به‌روايتى چون آن‌سرها را بياوردند ، مختار مشغول طعام بود . پس آن سرها را در حضورش بيفكندند . مختار شكر خداى بگذاشت وگفت : « چون سر مبارك حسين عليه السلام را نزد ابن‌زياد ملعون بياوردند ، مشغول خوردن غذا بود واينك سر ابن‌زياد را نزد من حاضر ساختند ومشغول تغذى هستم . » در اين حال ماري سفيد پديد گرديد ودر ميان سرها درآمد تا در بيني ابن‌زياد در شد واز گوشش بيرون آمد ونيز به گوش أو درآمد واز بيني آن ملعون سر بيرون كرد . وچون مختار از خوردن طعام فارغ شد ، با نعل موزه بر چهرهء ابن‌زياد همى بكوفت . آن‌گاه موزهء خود را به غلامي بيفكند وگفت : « اين موزه را بشوى كه بر چهرهء خبيث كافرى نهاده‌ام . » آن‌گاه به جانب كوفه برفت ومردم كوفه به شادمانى بيرون شدند واظهار وجد وسرور فراوان كردند . جشنى بزرگ به‌پاى كردند ، عيشى نيكو به پايان بردند وبه شكرانهء يزدان ، زر وسيم بىپايان به فقرا ودريوزگان انفاق نمودند . ابن‌اثير گويد : ترمذى در جامع خود گويد كه : چون ابراهيم‌بن اشتر رأس عبيداللَّه‌بن زياد ورؤوس قواد سپاه شام را براي مختار بفرستاد ، در قصر كوفه بياويختند . در اين حال ماري باريك بيامد ودر ميان سرها بگشت تا به دهان عبيداللَّه رسيد وبه دهانش درشد . آن‌گاه از گوشش بيرون آمد ، همچنان در منخرش درآمد واز دهنش سر بيرون آورد واين كار به تكرار بنمود . مغيره مىگويد : أول كسى كه در اسلام دراهم مغشوش را مسكوك نمود ، اين ملعون بود . وهم صاحب « حبيب السير » از يافعى روايت كند كه چون سر عبيداللَّه‌بن زياد ويارانش را به كوفه بياوردند ودر صحن مسجد كوفه بر روى هم بگذاشتند ، مردمان از هر طرف وكناره به نظارهء آن سرها درآمدند وهمى گفتند . به تحقيق كه آمد ماري به سوراخ بيني آن خبيث درآمدى وچندى درنگ كرده ، بيرون شدى وبرفتى تا از نظر مردم ناپديد گشتى . همچنان ديگر باره باز آمدى ومردمان گفتند : « قد جاءت ؛ همانا بيامد . » آن مار پديد شد وهمان معاملت با سر آن ملعون به‌پاى آورد . در آن روز اين كار مكرر پديدار شد ، « قال العلماء وذلك مكافاة بفعله برأس الحسين ، وهي من آيات العذاب الظّاهرة عليه . » عمير بن حباب سلمى اين شعر در مذمت لشگر بدنهاد ابن‌زياد ملعون خبيث گويد : -