تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
هامش
إبراهيم فرمود : « در غلواى جنگ مردى را تحت رايت مفرده ، در كنار نهر خازر بكشتم كه از وى بوى مشك بردميدى ويك نيمه بدنش پديد وآن نيمه ناپديد بود ، از پى آن كشته بشَويد . » وچون برفتند وتفحص كردند ، معلوم شد پسر زياد زشت‌نهاد است كه از شمشير ابن‌اشتر بر دو نيمه شده بود واز مركب به زير افتاده بود . پس سرش را از تنش جدا كرده وبدنش را به آتش بسوختند . وبه روايتي إبراهيم فرموده : « مردى سرخ‌ديدار با كبكه نمودار شد كه مردمان رابه جنگ بر آغاليدى وگويى بر استرى سفيد سوار بود وهر كس بدو روى آوردى ، از باره‌اش به زير آوردى وهر مردى دلير بدو روى كردى ، تباهش ساختى . چون با من نزديك شد ، شمشيرى بر دستش فرود آوردم وبيفكندم ودر كنار نهر فرود افتاد وهر دو دستش بيرون وهر دو پايش در خاك وگل جاى گرفت واورا بكشتم . بوى مشك از وى به مشامم بنشست . » مردى بيامد وموزهء اورا از پايش درآورد ، گمان بردند كه وى ابن‌زياد است وچون به تحقيق پرداختند ، چنان بود كه إبراهيم فرموده بود . پس سرش را از تن برگرفتند وبدنش را تا بامداد پاسبانى كردند واز آتش زدن آن جسد خبيث كامرانى فرمودند . وبه روايتي ديگر ، إبراهيم اشتر هنگام نماز شام شخصي را در كنار نهر بديد كه دستارى حرير بر سر وجوشنى وسيع دربر وتيغى مذهّب وسپرى زرنگار بر دست داشت . إبراهيم تيغى بدو رانده ، تيغش را از دستش بگرفت وأسب إبراهيم برميد وآن مخذول نيز از مركب خويش بغلطيد وإبراهيم بازگشت . روز ديگر فرمود : « دوش با يكى از مخالفان دچار شدم واورا از هوش بيگانه ساختم . رايحهء مشك از وى بردميدى واسبى نيك‌نژاد به زير پاى داشتى . هم‌اكنون در كنار نهر در فلان مكان كشته افتاده است . تفحص كنيد تا كيست ومرا گمان چنان است كه ابن‌زياد است . » پس جمعى برفتند واورا كشته دريافتند وسرش برگرفتند ونزد إبراهيم آوردند . وبه روايتي ديگر ، چون در آن ظلمت شب إبراهيم اشتر با ابن‌زياد دچار شد . اورا به ضرب شمشير از أسب به زير افكند وبا غلام خويش فرمود : « فرود آي وسر ابن‌زياد را از بن برگير ! » گفت : « أيها الأمير ! در اين تاريكى از كجا دانى كه ابن‌زياد باشد ؟ » فرمود : « آن مطرود هميشه مشك با خود برداشتى واكنون از اين شمشير بوى مشك به مشامم مىرسد . » در تاريخ ابن‌اثير مسطور است كه : شريك بن جدير تغلبى بر حصين بن نمير حمله آورد وگمان همىبرد كه وى عبيداللَّه‌بن زياد است . پس با وى درپيچيد وهمى بانگ برآورد واز شدت حرص وولع نفير بركشيد كه : « مرا با اين فرزند زانيه بكشيد . » پس حصين را بكشتند ، وبعضي گفته‌اند كه شريك‌بن جدير قاتل ابن‌زياد بود واين شريك در ركاب علىبن ابىطالب عليه السلام در وقعهء صفين حضور داشت . چشمش را آسيبى رسيد وچون زمان سعادت اقتران -