هامش
ظالمين وجنود پسر مرجانهء بىدين هستند كه آب فرات را بر روى حسين بربست وبه كين خاندان رسالت بنشست وبه آن حضرت پيام فرستاد كه تورا أمان ندهم ، مگر كه به فرمان من رضا دهى . اين ملعون همان كس باشد كه به فرمانش امام حسين عليه السلام را بكشتند وأهل بيتش را چون أسيران ترك وروم وديلم از كوفه به دمشق بردند . هرگز فرعون با بنىاسرائيل اين ظلم وجور روا نداشت . »
از اين كلمات آبدار كه گزندهتر از نيزهء آتشبار بود ، مردم كارزار را سينهها در خروش وخونها به جوش آمد . پس مهياى حرب شدند وآواز « يا لثارات الحسين » را گوشزد خافقين ساختند وبه جولان درآمدند . إبراهيم با ايشان صدا برآورد : « يا شرطة اللَّه ! چندى درنگ جوييد . »
ايشان باز شدند .
عبداللَّه بن بشار بن ابىعقبه الدئلى با آن جماعت گفت : « دوست من با من حديث فرمود كه ما با مردم شام در كنار نهرى كه نهر الخازرش نامند ، كينه سپار ودچار شويم وجنگ دراندازيم وسپاه شام در آغاز حرب بر ما چيره گردند وجمعيت ما را پراكنده سازند ، چنان كه از فتح ونصرت مأيوس شويم . آن گاه ديگرباره بر ايشان بتازيم وجنگ دراندازيم وأمير ايشان را به قتل درآوريم . هم اكنون بشارت يابيد وبر شدايد عرصهء وغا شكيبا شويد كه بىگمان با فتح ونصرت توأمان هستيد . »
آنگاه إبراهيم با لشگر وغا پيشى گرفت وبا خنجر فنا خويشى فزود ومردم خويش را به هرگونه سخن حريص وممتحن ساخت وبر مردم شام حملهور شد . [ . . . ]
إبراهيم چون شير گور ديده وپلنگ رميده ، از هر سوى بتاخت ومرد ومركب درانداخت وبا علَم دار خويش همى گفت : « با اين رايت در ميان اين لشگر شقاوت آيت فرو شو ! »
أو همى گفت : « كسى كه با من تقدم جويد ، نباشد . »
إبراهيم همى گفت : « آرى ، هست . »
أو پيشى همى گرفت وإبراهيم شمشير استوار گرفت وبر هر كس فرود آوردى ، از باره اش به زير انداختى وپيادگان را مانند ميش وگوسفند از پيش براندى واصحابش به جمله چون يك تن حملهء واحده برآوردند وبارقهها چون صاعقهها به كار بردند . جنگ بزرگ شد وقتال سخت گشت ، چندان كه از هر دو سپاه ، گروهى بزرگ تباه شدند .
ودر اين وقت عمير بن حباب اوّل كسى بود كه روى به انهزام نهاد واز نخست محض زشت نامى چندى درنگ ورزيده بود وهمچنان تا فرو كشيدن آفتاب ونمايش شب ، آن دو سپاه در تاب وتعب بودند . اين وقت روز بد انديشان تاريك ورشتهء اميد بد سگالان باريك شد . از سپاه شام گروهى بىشمار دستخوش هلاك ودمار شدند وكشتهها بر كشتهها چون پشتهها بر پشتهها برهم ريختند وستارهها بر آن أجساد پارهها نظارهها داشتند وهور وماه بر آن سپاه تباه به ناله وآه بودند وسپاه عراق كامكار وشادخوار باز شدند . -