هامش
بعضي از أصحاب به عرض رسانيدند كه : « فداى تو شويم . كار تو از مسلم بن عقيل نيك جداست . چون تو به كوفه درآيى ، مردم در حضرت تو انجمن شوند ودر دفع دشمن يك جهت گردند . »
حسين اورا پاسخ نداد ؛ چه خاتمت امر در خاطر أو حاضر بود .
وهمچنان در منزل زباله ، فرزدق شاعر به حضرت حسين آمد وچنان مىنمايد كه فرزدق بعد از زيارة مكة ومراجعت به كوفه ، ديگرباره ادراك خدمت امام فرمود وعرض كرد : « يا ابن رسول اللَّه ! چگونه مردم كوفه را معتمد ومؤتمن مىشمارى وحال آن كه پسر عمت مسلم را شهيد كردند وشيعيان تورا دستخوش شمشير نمودند ؟ »
آن حضرت بگريست ،
[ متن عربى در اللّهوف ذكر شد ]
فرمود : « خداوند رحمت كناد مسلم را ! همانا أو به سوى روح وريحان 9 خداوند شتافت ، تشريف ترحيب ومقام رضوان يافت . »
هم در آن وقت اين اشعار را در تسليت أهل بيت انشاد فرمود :
[ متن عربى در اللّهوف ذكر شد ]
معنى بيت 1 : هرگاه مردمى دنيا را با ارزش بدانند ، پس بهشت كه برتر وشريفتر است .
معنى بيت 2 : هرگاه بدنها براي مرگ ساخته شده است ، پس كشته شدن مرد با شمشير در راه خدا كه بهتر است .
معنى بيت 3 : هرگاه روزى مردم به اندازهاى معين تقسيم شده است ، پس بهتر اين است كه مرد آز وشره نورزد .
معنى بيت 4 : هرگاه أموال گردآورده را بايد در دنيا گذاشت ، پس چرا مرد آزاد به آن بخل ورزد .
وهم در منزل زباله سيدالشهدا عليه السلام را آگهى آوردند كه : ابن زياد ، عبداللَّه بن يقطر را كه حامل مكتوب آن حضرت بود ( به شرحي كه مرقوم شد ) ، مقتول ساخت . امام حسين بگريست ، بيرون شد در ميان أصحاب واين كتاب را قرائت كرد :
[ متن عربى در الارشاد ذكر شد ]
فرمود : « اى مردم ! خبري زشت ووحشتانگيز به شما رسيد : همانا مسلم بن عقيل وهانى بن عروه وعبداللَّه بن يقطر را بكشتند وشيعيان ما خذلان ما را اختيار كردند . اكنون من عهد خويش را از رقبت 10 شما برگرفتم تا هر كه بخواهد ، بىمانعى ودافعى خويشتن را از اين مخالفت برهاند وبه مأمنى 11 رساند . »
از آن روز كه حسين عليه السلام از مدينه بيرون شد تا اين وقت كه از مكة به جانب عراق روان گشت ، به تفاريق جماعتى بزرگ به آن حضرت پيوسته شدند وسپاهى در خور 12 مصاف مىنمودند . چون اين كلمات -