وفي زرود اخبر بقتل مسلم بن عقيل وهانئ بن عروة ، فاسترجع كثيراً ، وترحّم عليهما مراراً وبكى ، وبكى معه الهاشميّون ، وكثر صراخ النّساء حتّى ارتجّ الموضع لقتل
هامش
سپس شتابيد تا به زباله رسيد وخبر عبداللَّه بن يقطر را دريافت .
در روايتي خبر مسلم به أو رسيد ونامهاى براي مردم بيرون داد وبراي آنها خوانده شد :
« بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم . اما بعد ، خبر جانگدازى به ما رسيده . مسلمبن عقيل ، هانىبن عروه وعبداللَّه ابن يقطر كشته شدند وشيعيان ما از ما كناره گرفتند . هر كدام شما كه دلش مىخواهد برگردد وبر أو حرجى نيست وبيعت از أو برداشته است . »
مردم از أطراف أو به هر سو پراكنده شدند ، همان كساني با أو ماندند كه از مدينه با وى حركت كرده بودند واندكى از آنها كه به وى پيوسته بودند ، وهمانا اين كار كرد تا آن اعرابى كه قصدشان از متابعت أو رسيدن به مال ومنصب بود ومردم كوفه را مطيع أو مىدانستند ، مطلب را بفهمند وبدانند به كجا مىروند وچه سرانجامى دارند - گويم شايد به همين جهت حال يحيى را بسيار ياد مىكرد واشاره مىكرد كه مانند أو كشته شود وسرش به هديه رود .
از امام چهارم روايت شده كه : « ما با حسين از مكة بيرون شديم ، هر جا بار مىانداخت واز هر جا بار مىزد ، يحيىبن زكريا را ياد مىكرد وروزى فرمود : از پستى دنيا نزد خداى تعالى است كه سر يحيى هديه يكى از زناكارهاى بنىاسرائيل شد . »
سحرگاهان به يارانش فرمود آب بيشترى بردارند ورفت .
كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 80 - 81
ومىآيد كه چون خبر كشتن مسلم وهانى به امام حسين رسيد ، بعد از كلمهء استرجاع ، چند بار فرمود : « رحمت خدا بر آنها . »
ونيز اين نامه را براي مردم خواند :
« بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم ، خبر جان گدازى به ما رسيده است كه كشته شدن مسلم ، هانى بن عروه وعبداللَّه بن يقطر است . »
سيد بن طاوس در كتاب « ملهوف » روايت كرده كه چون پس از خبر قتل مسلم وهانى ، خبر عبداللَّه بن يقطر به امام حسين عليه السلام رسيد ، أشك در ديده گردانيد وگفت : « بارخدايا ! براي ما وشيعيان ما مقامي كريم قرار ده وميان ما وآنان در قرارگاه رحمتت جمع فرما ؛ زيرا تو بر هر چيز توانايى . »
أصحاب ما ( رضوان اللَّه عليهم ) براي هانى زيارتي نقل كردهاند كه بدان زيارة شود وصريح در آن است كه از شهداى سعدايى است كه براي خدا ورسولش مخلص بوده ودر راه خدا قرين رحمت ورضوان وى رفتهاند ، وآن اين است : سلام اللَّه العظيم . وزيارة را تا آخر نقل كرده است وبعد گفته است : دور مىنمايد كه مضمون اين زيارة از نص وخبري نباشد واگر هم نباشد ، خود متضمن گواهى آنهاست ، بر آن كه شهيد سعيد نبيل با جلالت وخوشعاقبتى بوده .
كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 51 ، 52