تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
هامش
عرض كرد : « به ارض عدن . » 1 . پذيره : استقبال ، پيشواز . سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 4 / 8 شيخ مفيد به اسناد خويش روايت مىكند كه : عبداللَّه بن سليمان ومنذر بن مشمعل كه دو تن از قبيلهء بنى أسد بودند ، چون از حج بيت فراغت جستند ، همت بر آن بستند كه با حسين عليه السلام پيوسته شوند وعاقبتِ امر اورا بدانند . چون آن حضرت روز ترويه از مكة بيرون شد ، ايشان از عجلت ناچار بودند . لاجرم به تعجيل وتقريب براندند ، در موضع زرود 1 با جيش آن حضرت ملحق شدند ودر آن موضع مردى را نگريستند كه از كوفه همى آمد وچون حسين عليه السلام را ديدار كرد ، از راه به يك سوى شد . حسين لختى بايستاد ، مگر خواست از وى سؤالي كند ، چون أو از راه بگشت ، حسين نيز درگذشت . عبداللَّه ومنذر به نزد أو شتافتند واورا سلام دادند وجواب بستدند وگفتند : « كيستى واز كجايى ؟ » گفت : « مردى از بنى اسدم ونام من بكر است . » گفتند : « ما نيز از بنىاسديم . اكنون بگوى مردم كوفه را چگونه ديدى ؟ » گفت : « از كوفه بيرون نشدم تا گاهى كه مسلم‌بن عقيل وهانىبن عروه را كشته ديدم ونگريستم كه پاى ايشان را مأخوذ داشته ، در بازار كشان كشان مىبردند . » پس عبداللَّه ومنذر از وى روى برتافتند وبه نزديك حسين عليه السلام شتافتند - هنگامى كه آن حضرت در منزل زباله فرود آمد - عرض كردند كه : « در نزد ما خبري است ، اگر فرمايى آشكار گوييم وگرنه ، پوشيده به عرض رسانيم . » فرمود : « بيرون از اين جماعت سرى ومستورى نيست . 2 » لاجرم به عرض رسانيدند كه : « از آن سوار كه از وى ارادهء سؤال فرمودى وناكرده سؤال در گذشتى ، ما اورا ديدار كرديم وخبر أهل كوفه را بپرسيديم . گفتند : ما از كوفه بيرون نشديم تا كشتهء مسلم وهانى را بديديم . » قال الحسين : « إنّا للَّه‌وإنّا إليه راجعون . » آن‌گاه عبداللَّه ومنذر عرض كردند كه : « هم اكنون خويش را وأهل بيت خويش را در تهلكه 3 مينداز واز همين مكان بسيچ 4 مراجعت بساز ؛ چه در كوفه تورا معاضدى ومساعدى 5 نيست . بلكه بيم مىرود كه به مناجزت 6 تو آغازند وبه مبارزت تو پردازند . » حسين عليه السلام به جانب فرزندان مسلم نگران شد وفرمود : « مسلم را بكشتند ، اكنون رأى چيست ؟ » گفتند : « لا واللَّه ، چند كه توانيم در طلب خون أو بكوشيم ، يا از آن شربت كه أو نوشيد ، بنوشيم . » آن حضرت فرمود : « از پس ايشان تن‌آسايى در زندگانى نيست . » عبداللَّه ومنذر دانستند كه حسين را فتورى 7 در عزيمت باديد 8 نشود ، حضرتش را وداع گفتند وبرفتند . -