ولَقيَ الفرزدق ، فسأله ، فقال : قلوب النّاس معك وسيوفهم مع بني اميّة ، والقضاء ينزل من السّماء . فهمّ أن يرجع ، وكان معهم إخوة مسلم ، فقالوا : لا نرجع حتّى نصيب بثأره أو نُقتل .
الصّبّان ، إسعاف الرّاغبين ، / 206
وذكره المفيد رحمه الله في الإرشاد مترحّماً مكثراً ، وهو دليل الجلالة ، مضافاً إلى ما في
هامش
چون حضرت در منزل ثعلبيه نزول فرموده بود ، شب به خدمت آن جناب رفتيم واين خبر وحشت اثر را عرض كرديم . حضرت از استماع اين قضيهء « هايله » ، بسيار اندوهناك گرديد ومكرر فرمود : « انا للَّهوانا اليه راجعون ، خدا رحمت كند ايشان را ! »
پس عرض كرديم : « يا بن رسول اللَّه ! أهل كوفه اگر بر شما نباشند ، از براي شما نخواهند بود . التماس داريم كه شما معاودت فرماييد . »
آن جناب متوجه أولاد عقيل گرديد وخبر شهادت مسلم را به ايشان گفت وايشان را دل دارى فرمود وبا ايشان در معاودت مصلحت نموده وگفتند : « به خدا سوگند كه برنمىگرديم تا بازخواست خون آن سعادتمند بكنيم ، يا از آن شربت كه أو چشيده ، ما نيز بچشيم . »
چون آن جناب را مايل به رفتن يافتيم ، وداع كرده بيرون آمديم .
به روايت ديگر : چون خبر شهادت مسلم را شنيد ، فرمود : « آنچه بر أو بود به عمل آورد وآنچه برماست ، مانده است . »
پس شعري چند ادا فرمود ، مشعر بود بر آن كه تن به شهادت در دادهاند وشربت ناگوار مرگ براي رضاى الهى بر خود گوارا گردانيدهاند .
چون سحر شد ، غلامان خود را فرمود كه آب بسيار بردارند ، بار كردند وروانه شدند . چون به زباله رسيدند ، شهادت مسلم وهانى وعبداللَّه بن يقطر به آن جناب رسيد . چون اين خبر موحش را استماع نمود ، آب از ديدهء مباركش جارى گرديد ودست به دعا برداشت وگفت : « خداوندا ! براي ما وشيعيان ما در دار عقبى منزل نيكويى مهيا گردان ، وجمع كن ميان ما وايشان در غرفات جنان . به درستى كه تو بر همه چيز قادرى . »
پس حضرت ، أصحاب خود را جمع نمود وفرمود : « به ما خبر رسيده كه مسلم بن عقيل ، هانى بن عروه وعبداللَّه بن يقطر را شهيد كردهاند وشيعيان ما دست از يارى ما برداشتهاند . هر كه خواهد از ما جدا شود ، بر أو حرجى نيست . »
جمعى كه براي طمع مال وغنيمت وراحت وعزت دنيا با آن جناب رفيق شده بودند ، از استماع اين اخبار متفرق گرديدند وأهل بيت وخويشان آن حضرت وجمعى كه از روى ايمان ويقين اختيار ملازمت آن جناب نموده بودند ، ماندند .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 634 - 635