تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
الخوارزمي ، مقتل الحسين ، 1 / 213 - 214 / مثله : محمّد بن أبي طالب ، تسلية المجالس وزينة المجالس ، 2 / 201
هامش
كوفه است ودر اين شهر قرابت وعشيرت بسيار دارد . مأمول ومسؤول آن كه أمير اورا به من ببخشد . » عبيداللَّه دست رد بر سينهء ابن‌اشعث نهاده واورا زجر كرد . ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 133 چون مسلم به رياض جنان انتقال نمود ، ابن‌زياد هانى را طلب كرد وهرچند محمد بن أشعث وديگران براي أو شفاعت كردند ، فايده نبخشيد وبه قتل أو فرمان داد . مجلسي ، جلاء العيون ، / 622 اين وقت ابن زياد به قتل هانى فرمان كرد . محمد بن أشعث برخاست وگفت : « أيها الأمير ! تو مكانت ومنزلت هانى را در اين شهر ، دانسته وقوم وقبيلهء اورا شناخته‌اى . مرا مطمئن‌خاطر ساختى تا اورا به نزد تو آوردم وروا ندارم كه مردم اين شهر با تو از در خصمي روند ، اورا به من بخش . » گفت : « روا باشد . » ودر زمان پشيمان شد . سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 104 شيخ مفيد گفته است كه محمد بن أشعث نزد ابن‌زياد از هانى وساطت كرد وگفت : « تو مقام هانى را در اين شهر وخاندان اورا در عشيره مىدانى وقوم أو مىدانند كه من ورفيقم اورا نزد تو آورديم . تورا به خدا اورا به ما ببخش كه دشمنى ميان مردم شهر نيفتد . » به أو وعدهء بخشش داد وپشيمان شد . كمره‌اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 50