الخوارزمي ، مقتل الحسين ، 1 / 213 - 214 / مثله : محمّد بن أبي طالب ، تسلية المجالس وزينة المجالس ، 2 / 201
هامش
كوفه است ودر اين شهر قرابت وعشيرت بسيار دارد . مأمول ومسؤول آن كه أمير اورا به من ببخشد . »
عبيداللَّه دست رد بر سينهء ابناشعث نهاده واورا زجر كرد .
ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 133
چون مسلم به رياض جنان انتقال نمود ، ابنزياد هانى را طلب كرد وهرچند محمد بن أشعث وديگران براي أو شفاعت كردند ، فايده نبخشيد وبه قتل أو فرمان داد .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 622
اين وقت ابن زياد به قتل هانى فرمان كرد . محمد بن أشعث برخاست وگفت : « أيها الأمير ! تو مكانت ومنزلت هانى را در اين شهر ، دانسته وقوم وقبيلهء اورا شناختهاى . مرا مطمئنخاطر ساختى تا اورا به نزد تو آوردم وروا ندارم كه مردم اين شهر با تو از در خصمي روند ، اورا به من بخش . »
گفت : « روا باشد . »
ودر زمان پشيمان شد .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 104
شيخ مفيد گفته است كه محمد بن أشعث نزد ابنزياد از هانى وساطت كرد وگفت : « تو مقام هانى را در اين شهر وخاندان اورا در عشيره مىدانى وقوم أو مىدانند كه من ورفيقم اورا نزد تو آورديم . تورا به خدا اورا به ما ببخش كه دشمنى ميان مردم شهر نيفتد . »
به أو وعدهء بخشش داد وپشيمان شد .
كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 50