هامش
عرض رسانيد .
فقال ابن زياد : « إنّه لا يخونك الأمين ، ولكن قد يؤتمن الخائن ، قبّحك اللَّه من مستودع سرّاً . »
ابن زياد بدين كلمات تمثل جست ، يعنى : « مرد امين خيانت نمىكند . لكن گاهى خائن به غلط در شمار امين مىرود وخداوند زشت كند تورا كه وديعت را ضايع گذاشتى واز كشف اسرار باك نداشتى . اگر مرا امين اسرار خويش مىداشت ، سرّ أو را بپوشاندم ودر اسعاف حاجت أو بكوشيدم .
اما ، اى پسر سعد ابىوقاص ! بدين گناه كه تو كردى ودر امانت پسر عم خود خيانت ورزيدى ، أول كس تو خواهى بود كه به جنگ حسينبن على فرمان خواهى يافت . »
گفت وگوى مسلم بن عقيل با ابنزياد
آنگاه روى به مسلم آورد وگفت : « اى پسر عقيل ! بر امام خود بيرون شدى ، شق 6 عصاي مسلمين فرمودى ، فتنهء خفته را برانگيختى وبسى خونها كه ريختى .
[ متن عربى در تسلية المجالس ذكر شد ]
مسلم گفت : « اى پسر زياد ! دروغ گفتى . معاوية مسلمانان را پراكنده ساخت وپسرش يزيد نيز همان آهنگ نواخت . اما انگيزش فساد وفتنه را تو تقديم فرمودى وديگر ، پدرت زياد بن عبيد كه عبدي از بنى علاج از قبيلهء بنى ثقيف بود ، تأسيس نمود . من اينك آرزومندم كه به دست بدترين مردم شربت شهادت بنوشم . »
ابن زياد گفت : « همانا تورا نفس تو به امرى اميدوار ساخت كه خداوند از براي ديگر خواست وبا آن كس گذاشت كه اهليت داشت . »
مسلم گفت : « اى پسر مرجانه ! بگوى أهل آن امر كيست ؟ »
گفت : « يزيد بن معاوية . »
مسلم گفت : « الحمد للَّه ، رضينا باللَّه حَكَماً بيننا وبينكم . »
فرمود : « ما بدان رضا دادهايم كه خداوند در ميان ما وشما حكومت فرمايد . »
ابن زياد گفت : « هان اى مسلم ! گمان مىكنى كه در امر خلافت شما را بهرهاى است ؟ »
فرمود : « سوگند با خداى گمان نمىكنم ، بلكه يقين مىدانم . »
گفت : « اكنون بگوى از بهر چه بدين بلد آمدى ؟ وامر مردم مجتمع بود پراكنده ساختى واختلاف كلمه در ميان ايشان انداختى ؟ »
فقال مسلم : ما لهذا أتيت ، ولكنّكم أظهرتم المنكر ودفنتم المعروف ، وتأمّرتم على النّاس بغير رضا وحمّلتموهم على غير ما أمركم اللَّه به ، وعملتم فيهم بأعمال كسرى وقيصر ، فأتيناهم لنأمر فيهم بالمعروف وننهى عن المنكر ، وندعوهم على حكم الكتاب والسّنّة ، وكنّا أهل ذلك . » -