هامش
فرمود : « واي بر تو ! ساكت شو . سوگند با خدا ، أو بر من أمير نيست . »
ابنزياد گفت : « بر تو چيزى نيست . چه سلام كنى وچه نكنى ، هم اكنون كشته خواهى شد . »
فقال له مسلم : إن قتلتني فلقد قتل من هو شرّ منك من هو خير منِّي . »
فرمود : « بعيد نيست اگر قتل من بر تو حمل شود ؛ چه ناكستر از تو ، بسى بهتر از من بكشته است وهيچ كس در خبث طينت ولوم نقيبت 1 ، از براي مثلهء 2 مقتول وجرحهء مطروح انباز تو نتواند بود . »
ابنزياد گفت : « قسم به جان من كه ازهاق 3 جان تورا به عهدهء تيغ تيز حوالت خواهم داد . »
مسلم فرمود : « چون چنين است ، بگذار تا وصيت خويش را با يك تن از خويشاوندان خود القا نمايم . »
فرمود : « روا باشد . »
پس مسلم به همگنان مجلس نظري افكند ودر ميانه ، چشمش به عمر بن سعد بن ابىوقاص افتاد .
[ متن عربى به ارشاد ارجاع شد ]
فرمود : « اى عمر ! همانا ميان من وتو قرابتي است واز براي من به سوى تو حاجتي است وآن قرابت واجب مىكند اسعاف 4 حاجت مرا ونهفتن سر مرا . »
عمر بن سعد در اصغاى وصيت مسلم مسامحتى مىنمود . ابنزياد فرمود : « در اصغاى وصيت ابنعم خود اين گرانى چيست ؟ گوش فرادار تا چه گويد . »
لاجرم عمرسعد برخاست ومسلم را به كنارى آورد . به جايى كه ابن زياد نيز ايشان را نگران بود . پس مسلم آغاز سخن كرد :
فقال : « أوّل وصيّتي شهادة أن لا إله إلّااللَّه وحده لا شريك له وأشهد أنّ محمّداً عبده ورسوله ، وأنّ عليّاً وليّ اللَّه . والثّانية تبيعون درعي هذا وتوفون عنِّي ألف درهم اقترضتها في بلدكم هذا . والثّالثة أن تكتبوا إلى سيِّدي الحسين أن يرجع عنكم ، فقد بلغني أنّه خرج بنسائه وأولاده ، فيصيبه ما أصابني . »
بعد از شهادت به وحدانيت خداوند يكتا ونبوت محمد مصطفى وولايت على مرتضى ، فرمود : « مرا در اين شهر هزار درهم دين بر ذمّت است . درع مرا بفروش ودَين مرا ادا كن . ديگر به من رسيده است كه سيد من حسين عليه السلام با زنان وفرزندان بدين جانب كوچ مىدهد وسخت مىترسم كه از آن شربت كه مرا دادند ، اورا نيز سقايت كنند 5 . به نزديك أو مكتوب كن كه راه بگرداند واز اين سوى سخن نراند . »
عمرسعد در پاسخ گفت : « آنچه از كلمهء شهادت ياد كردى ، همگان بدين كلمه همداستانيم وآنچه از بيع درع فرمودى ، ما اولاييم در اين امر . اگر خواهيم دَين تورا ادا كنيم واگر نخواهيم نكنيم . آن وصيت كه در حق حسين نمودى ، دانسته باش كه حسين ناچار است كه به سوى ما سفر كند وبه دست ما به تمام سختى كشته شود . »
آنگاه روى به ابنزياد كرد وگفت : « دانى مسلم چه گفت ؟ وچه پاسخ گرفت ؟ » صورت حال را به