هامش
بهره نخواهى يافت تا گاهى كه از حميم جهنم سيراب شوى . »
مسلم فرمود : « واي بر تو ! بگوى تو چه كسى ؟ واز كجايى ؟ »
[ متن عربى در مقتل الحسين خوارزمي نقل شد ]
گفت : « من آن كسم كه حق را شناختم ، گاهى كه تو انكار كردى ، امام خويش را نصيحت نمودم ، زماني كه تو به تمويه 2 سخن گفتى ، واورا أطاعت كردم ، وقتي كه تو مخالفت نمودى . اينك منم مسلم بن عمرو باهلى . »
[ متن عربى در الارشاد نقل شد ]
مسلم فرمود : « مادر تو بر تو بگريد . اى پسر باهله ! عظيم جفاكار ستمپيشهء قسىالقلب كه تو بودهاى ، همانا تو سزاوارترى از من به شرب حميم وخلود جهنم . »
اين وقت عمرو بن حريث غلام خود را فرمان كرد تا كوزهء پر آب با قدحى به نزد مسلم آورد وپارهاى آب در قدح بريخت وبه دست مسلم داد . چون خواست بنوشد ، قدح از خون دهان مباركش سرشار شد وبه دست غلام داد تا برافشاند . ديگرباره پر آب كرد . هم در اين كرت خوناب گشت ودر كرت سيم دندانهاى ثنايا 3 در قدح افتاد .
[ متن عربى در الارشاد نقل شد ]
خداى را سپاس گذاشت وگفت : « اگر مرا از اين آب بخشي وبهرهاى بود ، هر آينه بنوشيدم . »
گريهء مسلم بر حضرت حسين عليه السلام
پس بنشست وبر ديوار متكى گشت وبگريست .
فقال له عبيداللَّه بن العبّاس : « إنّ من يطلب مثل الّذي طلبت ، إذا نزل به مثل ما نزل بك لم يبك . »
عبيداللَّه بن عباس ، در ميان جماعت آغاز شناعت كرد وگفت : « كسى كه طلب كند مانند آن را كه تو طلب كردى ، گاهى كه بر وى نازل شود انباز آنچه بر تو نازل شد ، زشت باشد كه بگريد . »
قال : « واللَّه إنّي ما لنفسي بكيت وما لها من القتل أرثي وإن كنت لم أحبّ لها طرفة عين تلفاً ، ولكنّي أبكي لأهلي المقبلين إليّ ، أبكي للحسين وآل الحسين . »
فرمود : « سوگند با خداى ، من بر خويشتن نمىگريم وبر نفس خود مرثيه 4 نمىخوانم . اگر چند هلاك خود را يك چشم زد دوست نمىدارم ، لكن بدان جماعت مىگريم كه بدين سوى سفر مىكنند . همانا بر حسين وفرزندان حسين مىگريم . »
آنگاه روى به محمد بن أشعث كرد ، چه در ميان جنگ مسلم را بشارت أمان مىداد ، چنان كه بدان أشارت شد .
فقال : « يا عبداللَّه ! إنِّي أراك واللَّه ستعجز عن أماني ، فهل عندك خير ؟ تستطيع أن تبعث من عندك رجلًا على لساني أن يبلغ حسيناً ، فإنّي لا أراه إلّاوقد خرج اليوم مقبلًا أو خارج غداً وأهل بيته ، ويقول له : إنّ ابن