هامش
جماعت جز مرا نجويند وجز به قصد من نپويند . هان اى طوعه ! سلاح جنگ مرا حاضر كن . »
پس برخاست وميان خويش را تنگ بربست وزره درپوشيد وشمشير بركشيد وجنبش داد ومانند شير شرزه 3 واژدهاى گرزه 4 ، آهنگ قتال فرمود . عمرو بن دينار وجز أو حديث مىكنند كه مسلم بن عقيل آن زور بازو داشت كه چون مردى را بگرفتى وبه سوى فراز برپرانيدى ، بر زبر بيت فرود آمدى .
بالجملة اين وقت طوعه پيش آمد وگفت : « اى سيد ومولاي من ! تورا چنان مىبينم كه ساختهء مرگ مىشوى . »
گفت : « سوگند با خداى كه از مرگ چاره نيست . »
ابن بگفت وچون صاعقه اى آتش بار از دار بيرون تاخت وآن تيغ مرگ بار را كه چون شعلهء نار وزبان مار بود ، به اهتزاز آورد وبر آن جماعت بىنام وننگ حملهء مردان جنگ افكنده . سپاه ابن زياد جلباب 5 صبر وسكون بپوشيدند وچند كه توانستند در مقاتلت مسلم بكوشيدند ومسلم بر يمين وشمال مىتاخت ومرد ومركب به خاك مىانداخت ، چندان كه يكصد وهشتاد تن از آن جماعت را با تيغ درگذرانيد . ديگران چون اين زور بازو بديدند ، دانستند كه با أو همترازو نتوانند شد . پشت با جنگ دادند وروى به هزيمت نهادند .
محمد بن أشعث چون اين شجاعت نگريست ، كس به ابنزياد فرستاد كه : مرا به جماعتى از ابطال رجال مدد فرست . ابنزياد پانصد تن ديگر از شجعان لشگر به سوى أو گسيل داشت 6 . هم در اين كرت جنگى صعب در ميانه برفت وعددي كثير از سپاه ابن زياد مستهء 7 تيغ وتير شد . ديگر مردم از پيش روى مسلم پشت دادند ودر كوچههاى كوفه متفرق شدند . محمد بن أشعث ، ديگرباره ابنزياد را آگهى داد كه ما را به سواره وپياده مدد فرست كه از شمشير مسلم كس به سلامت نتواند جست . جماعتى از ما كشته وگروهى مجروح ومطروح گشته . ابنزياد از اين خبر در خشم شد واورا بدين گونه پاسخ باز داد :
فقال : « ثكلتك امّك وعدموك قومك ، رجل واحد يقتل منكم هذه القتلة العظيمة ، فكيف لو أرسلناك إلى من هو أشدّ بأساً وأصعب مراساً ؟ »
يعنى : « مادر به سوگوارى تو نشيند واز تو نام ونشان مماناد . مردى يكتنه جماعتى از شما را كشته وبا خاك وخون آغشته ، اگر تورا به مبارزت كسى مأمور مىداشتم كه از مسلم به شجاعت أشد وبه سخت كمانى أصعب است ، چگونه زيست مىكردى ؟ » روى اين سخن با حسين داشت . 8
ابناشعث در پاسخ أو نگاشت :
[ سپس متن عربى را ذكر كرده است كه ما آن را در مقتل خوارزمي ذكر كرديم ]
گفت : « اى أمير ! گمان مىكنى كه مرا به جنگ بقالى از بقالهاى كوفه يا زارعى از زارعين حيره فرستادهاى ؟ مگر نمىدانى مرا به جنگ شيرى درنده وشمشيرى برنده فرستادهاى وآن شمشير در دست -