هامش
[ سپس متن عربى را ذكر كرده است كه ما آن را در مقتل خوارزمي ذكر كرديم ]
فرمود : « چرا مرا سنگ باران مىكنيد چنان كه كفار را ؟ آيا رعايت نمىكنيد حق رسول خداى را در حمايت فرزندان أو ؟ »
كلمات أو در گوش آن جهال چون آب در غربال بود .
گرفتارى مسلم بن عقيل
در اين وقت مردى از كوفيان درآمد وگفت : « من تدبيري انديشيدهام ودر اين سكه چاهى را با خس وخار سرپوشيده أم . واجب مىكند كه هم آهنگ 16 بر مسلم حمله افكنيد وچون أو آغاز جنگ كند ، به قانون كر وفر ، لختى بازپس شويد . تواند شد كه مسلم خشمناك شود وتركتاز كند ودر مغاك افتد . »
اين رأى را ستوده شمردند وهمگروه بر مسلم حمله افكندند . مسلم چون شير آشفته ومار سركوفته ، از چپ وراست حمله افكند وبسيار كس از شجعان عرب را به خاك انداخت وناگاه خويشتن در مغاك افتاد . لشگر ابن زياد فرصت به دست كردند وآن مغاك را در پره افكندند وچند كه توانستند ، آن تن مبارك را به نيش سنان وزخم بلارك 17 بيازردند .
محمد بن أشعث شمشيرى بر چهرهء همايونش فرود آورد . بدانسان كه از عرنين 18 بيني برگذشت ودر دهانش بعضي از دندانهاى اورا پراكنده ساخت . كافرى ديگر نيزهاى بر پشتش زد ، چنان كه به روى درافتاد . پس اورا بگرفتند واسيروار ببردند .
در خبر است كه درع وتيغ اورا محمد بن أشعث مأخوذ داشت واين شعر را در اين معنى به عبداللَّه بن زَبِيْر اسدى نسبت كنند :« أتركتَ مُسلمَ لا تُقاتلُ دونَهُ * حَذَرَ المنيّةِ أن تكونَ صريعاً
وقتلتَ وافِدَ آلِ بيتِ مُحمّدٍ * وسلبتَ أسيافاً لهُ ودُروعاً 19 »1 . شاكي السلاح ( مقلوب شائك السلاح ) : كسى كه سلاح با شوكت پوشيده باشد .
2 . قعقعه : صدايى كه از شمشير وزره ومانند آن به گوش مىرسد .
3 . شرزه : خشمگين وزورمند .
4 . گرزه ( به فتح أول بر وزن هرزه ) : مار پر زهر .
5 . جلباب ( به كسر جيم وسكون لام ) : لباس گشاد وفراخ .
6 . گسيل داشت : روانه كرد .
7 . مسته ( به ضم أول وسكون ثاني ) : طعم مرغان شكارى .
8 . يعنى : مقصود ابنزياد از كسى كه از مسلم به شجاعت أشد است ، حضرت حسين عليه السلام بود .
9 . مرگ است ، هرچه مىخواهى بكن . بىگمان از جام مرگ مىآشامى . نسبت به امر پروردگار بزرگ بردبار باش ؛ زيرا -