وأمّا ابن زياد ، فلمّا لم يسمع الأصوات ، قال : انظروا هل ترون منهم أحداً ، فنظروا ولم يروا أحداً . فنزل إلى المسجد ، وأمر ، فنودي ببراءة الذّمّة عمّن لم يصلّ العتمة في المسجد .
فامتلأ المسجد ، فصلّى بالنّاس ، ثمّ قام ، فحمد اللَّه ، ثمّ قال : أمّا بعد « إلى أن قال » برئت الذِّمّة من رجل وجدنا مسلماً في داره ، ومن أتانا به فله ديته .
وأمر الحصين بن نمير أن يمسك أبواب السّكك ثمّ يفتّش الدّور . « 1 »
الميانجي ، العيون العبري ، / 42 - 43
هامش
( 1 ) - ابن زياد ديد يكباره صداها خاموش گرديد ، مردمخود را فرمان كرد تا فحصحال بنمايند واحتمال داد شايد مسلم با جمعى كمين كرده ومىخواهد دفعتاً بر ابنزياد بتازد . از اين جهت ، براي نماز مغرب به مسجد نرفت . مردم أو چندان كه فحص كردند ، كسى را نيافتند . لاجرم چراغها ومشعلها افروختند وهر بيغوله وزاويه كه خبر داشتند ، تفتيش كردند . چندان كه چراغها بر سر ريسمانها بسته ودر حفرهاى عميق فرو بردند ، احدى را نيافتند . ابنزياد را آگهى دادند . مطمئن خاطر گرديد واين هنگام فرمان داد تا درى كه از دار الاماره به مسجد بسته بودند ، باز نمايند .
ابن زياد پاسبانان بر خود گماشت وبه مسجد رفت وفرمان داد كه منادى ندا كند : « واجب مىكند كه مردم نماز عشا در مسجد بخوانند وذمهء أمير برى است از آن كس كه مخالفت بنمايد . »
طولى نكشيد مسجد مملو از جمعيت گرديد . ابن زياد بعد از اداى نماز بر منبر صعود داد وگفت : « اى مردم ! ديديد پسر عقيل كه مردى سفيه وجاهل بود ، چه فتنه انگيخت ؟ همانا هر كس مسلم در خانهء أو باشد وبه ما خبر ندهد ، مالش مباح وخونش هدر است وهر كس كه مسلم را به نزد ما آرد ، بهاى ديت اورا بدهيم . »
پس فرمان داد كه تمام دروازهها را محكم ببندند ودر سر هر كوچه وبرزن پاسبانان بگماشت . حصين بن نمير را گفت : « تورا بر تمامت خانههاى كوفه مسلط كردم كه هيچ مغاكى وزاويه را بهتغافل وتسامح نگذارى . »
رايتي براي عمرو بن حريث بست واورا امارت جيش داد وآن شب را به ترتيب وتنظيم لشگرى وكشورى بهپاى برد .
محلّاتى ، فرسان الهيجاء ، / 93