الكوفة وسككها ، فانصب المراصد وخذ « 1 » في الطّلب حتّى تأتيني بهذا الرّجل . « 2 »
الخوارزمي ، مقتل الحسين ، 2 / 208 / مثله : محمّد بن أبي طالب ، تسلية المجالس وزينة المجالس ، 2 / 192 - 193
هامش
( 1 ) - [ تسلية المجالس : وجدّ ] .
( 2 ) - ابوحنيفهءدينورى گويد كه : چون مردم كوفه مسلم را تنها گذاشته ، بهخانههاى خود رفتند وأصوات ايشان منقطع گشت . عبيداللَّه را گمان شد كه أهل بيعت به مسجدى رفتهاند كه به قصر نزديك بود . چون جاسوسان فرستاد ، هيچ كس را نديدند . ابنزياد دانست كه مردم گردن از متابعت مسلم پيچيدهاند وكنج عافيت گزيده . لاجرم به استظهار تمام از قصر بيرون آمده ، به مسجد رفت وگفت تا شموع وقناديل پيش أو برافروختند . بعد از آن فرمان داد تا ندا كردند كه : « هر كه از مشاهير كه امشب به مسجدى كه أمير در آنجاست نيايد ، خون ومال أو مباح باشد . »
ودر آن شب مجموع اشراف آن ديار به مجلس ابنزياد مبادرت نمودند . عبيداللَّه حكم كرد تا حصين بن نمير كه يكى از امرا بود ، كوچههاى كوفه را ضبط كند وچون صباح گردد ، در يك يك سرا دررفته تفحص نمايد كه مسلم در آنجاست يا نه .
بعضي از مورخان گفتهاند كه چون مردم كوفه مسلمبن عقيل را تنها گذاشتند وأو مختفى گشت ، روز ديگر ابنزياد فرمود تا ندا در دادند كه مردم حاضر شوند . كوفيان در مسجد جامع مجتمع گشتند وخود نيز از كوشك بيرونآمده وبهمسجد رفت وبا مردم گفت كه : « مسلمبن عقيل ، آن سفيه أحمق به اين شهر آمده وفتنه برانگيخت . چون ديد كه مهم وى تمشيت نمىپذيرد ، بگريخت وبىشك از شهر بيروننرفته است . من در خانهء هر كه اورا بيابم ، خون آن دو شخص بريزم وهر كس كه مسلم را نزد من بياورد ، ده هزار درهم به أو دهم وسعىنمايم تا مقرب حضرتامير گردد ومصرحات وملتمسات آن شخص ، نزد من به أجابت اقتران يابد . »
آنگاه با حصينبن نمير گفت كه : « همين لحظه برو ، بگرد محلات كوفه [ را ] تا مسلم را به دست آورى . »
ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 128 - 129
اما ابنزياد لعين چون شنيد كه أصحاب مسلم متفرق گرديدهاند ، در همان شب به مسجد درآمد ، بر منبر بالا رفت ومناديان أو در كوفه ندا كردند كه : « هر كه از بزرگان وروشناسان كوفه در اين وقت در مسجد حاضر نشود ، خون أو هدر است . »
پس در اندك وقتي مسجد از مردم پر شد . چون مردم جمع شدند ، ندا كرد در ميان ايشان كه : « مسلم بن عقيل مخالفت خليفه كرده واكنون گريخته است . هر كس كه مسلم در خانهء أو پيدا شود وما را خبر نداده باشد ، جان أو ومال أو در معرض تلف است وهر كه اورا به نزد ما آورد ديهء اورا به آن خواهيم داد . »
ايشان را تهديد وتخويف بسيار نمود واز منبر به زير آمد وداخل قصر شد . لشگريان خود را فرستاد -