هامش
از أو آب خواست ، اورا سيراب كرد واز حالش پرسيد . اورا آگاه كرد ودلش به حال أو سوخت واورا جا داد .
در يكى از كتب مقاتل است كه سپيده دم طوعه آبِ وضو براي مسلم آورد وگفت : « اى آقاى من ! امشب خواب نكردى ؟ »
فرمود : « بدان كه كمي خوابم برد ودر خواب ، عمم أمير المؤمنين را ديدم . مىفرمود : زود زود ، شتاب شتاب . وگمانم امروز آخر عمر من است . »
كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 45 ، 46
وبه خانهء خانم طوعه پناه برد وآن زن پناهش داد .
هاشمزاده ، ترجمهء أنصار الحسين ، / 121