ومات أسيد عنه ، فاستسقاها ، فسقته ، وشرب ، فوقف ، فقالت له : ما وقوفك ؟ فاستضافها ، فأضافته وعرفته « 1 » ، فأخفته ببيت « 2 » لها ، فاسترابها بلال ابنها بكثرة الدّخول والخروج لذلك البيت ، فاستخبرها ، فما كادت تخبره حتّى استحلفته وأخبرته . « 3 »
السّماوي ، إبصار العين ، / 43 / مثله : الحائري ، ذخيرة الدّارين ، 1 / 273 - 274 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 237
هامش
( 1 ) - [ أضاف في وسيلة الدّارين : وقال مسلم : أنا غريب في هذا البلد ليس لي أهل وعشيرة ] .
( 2 ) - [ وسيلة الدّارين : في بيت ] .
( 3 ) - در روايت مسعودى : از أسب خود فرود آمد وسرگردان در كوچههاى كوفه مىگشت ونمىدانست كجا مىرود . گذارَش به خانههاى تيرهاى از كنده افتاده ورفت تا رسيد در خانهء زنى به نام طوعه كه امولد اشعثبن قيس بوده . آزادش كرده وبا سيد حضرمي شوهر رفته وفرزندى به نام بلال از أو دارد كه با مردم بيرون رفته ومادرش در انتظار أو است . مسلمبن عقيل بر أو سلام كرد وجواب داد . به أو گفت : يا أمة اللَّه ! آبى به من بنوشان . آبش داد ونوشيد ونشست . آن زن ظرف آب را به خانه برد وبرگشت وگفت : « اى بندهء خدا ! سيراب نشدى ؟ » گفت : « چرا . » گفت : « برو به خاندانت . »
أو خاموشى گرفت وباز گفت : « برو به خانهات . »
أو خاموش ماند وبار سوم گفت : « سبحان اللَّه ! اى بندهء خدا ، بر خيز خدايت عافيت دهد وروا نيست در خانهء من بنشينى ومن اجازه نمىدهم . »
برخاست وگفت : « يا أمة اللَّه ! من در اين شهر خانه ندارم وعشيره ندارم . تو أهل اجرت واحسان هستى ومن پس از اين ، شايد به تو پاداش بدهم . » گفت : « اى بندهء خدا ! چهطور ؟ »
گفت : « من مسلمبن عقيل هستم كه اين مردم به من دروغ گفته ومرا فريب دادند وبه خروج واداشتند . »
گفت : « تو مسلم هستى ؟ » گفت : « آرى . » گفت : « بفرماييد . »
اورا وارد اطاقى كرد ، جز آن اطاقى كه خود مىنشست . براي أو فراش آورد وشام آورد . شام نخورد وطولى نكشيد كه پسرش برگشت وديد مادرش بسيار ميان اتاق رفت وآمد مىكند ، گفت : « در آن اتاق كارى دارى ؟ »
از أو پرسيد وأو خبرش نداد . بسيار اصرار كرد وبعد از سفارش راز نگهدارى وگرفتن پيمان از أو خبر مسلم را به أو گفت وأو هم خاموش شد .
در مروج الذهب تصريح كرده است كه مسلم پيش از آن كه به خانهء طوعه آيد ، سوار اسبش بود وپياده شد ودر كوچههاى كوفه سرگردان بود ونمىدانست كجا مىرود تا به درِ خانهء كنيزك أشعث بن قيس رسيد . -