هامش
در اثناى خطبه خبر به أو رسيد كه مسلمبن عقيل با جمعى كثير خروج كرده وفتنهاى عظيم روى نموده وچون صورت قضية مشاهدهء ابنزياد گشت ، به تعجيل تمام از منبر فرود آمده ، به دار الاماره رفت وفرمان داد تا در قصر مضبوط ساختند .
ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 126 - 127
وابن زياد به مسجد درآمد با اتباع وملازمان خود واشراف كوفه ، بر منبر برآمد ومردم را از تفرق ومخالفت ترسانيدند ومطيعان را بهنوازش وبخشش اميدوار گردانيد . در اين حال ، جمعى به مسجد دويدند وخبر آوردند كه مسلم خروج كرده است ومتوجهء دارالاماره است . ابنزياد مضطرب گرديده ، از منبر به زير آمد وخود را به دار الاماره افكند ودرها را بر روى خود بست .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 616
اين وقت ابنز ياد با خدام وشرط 1 وعوانان وبزرگان بلد ، به مسجد آمد ومردم را حاضر ساخت وبر منبر صعود داد :
[ سپس متن عربى را ذكر كرده است كه ما آن را ذكر كرديم ]
گفت : « اى مردم ! چنگ در طاعت خداى درزنيد وأطاعت امامان خود را واجب دانيد وتفرقهء جماعت را مياغازيد وخود را به تهلكه مىاندازيد وخويشتن را مقتول وذليل ومحروم مخواهيد . همانا برادر تو كسى است كه با تو سخن به صدق كند واز اين پس چيزى بر من نيست . »
اين بگفت واز منبر به زير آمد .
خروج مسلم بن عقيل بر ابن زياد
اين هنگام غوغاى مردم درهم افتاد واز باب تمارين ندا در دادند كه : « مسلمبن عقيل با جيش خود دررسيد . »
ابنزياد چون اين بشنيد ، تعجيل كرد وخود را به دارالاماره درانداخت وبفرمود تا أبواب دارالاماره را فرو بستند .
1 . شُرَط ( جمع شرطي ) : پاسبانان .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 73 - 74