تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
هامش
ابن‌زياد فرمود تا شريح قاضى با آن جماعت گفت كه : « هانى در زمان سلامت است ، شما بازگرديد . » ايشان تسكين يافته وبه منازل خود مراجعت نمودند . ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 126 پس خبر به عمرو بن حجاج رسيد كه هانى كشته شد . عمرو قبيلهء مذحج را جمع كرد ودار الامارهء آن لعين را احاطه كرد وفرياد زد كه : « منم عمرو بن حجاج . اينك شجاعان قبيلهء مذحج جمع شده‌اند وطلب خون هانى مىنمايند ومىگويند كه : از أو جرمي صادر نشده بود ، چرا اورا به قتل آوردى ؟ » ابن‌زياد از اجتماع ايشان متوهم گرديد . شريح قاضى را گفت : « برو وهانى را ببين ومردم را خبر ده كه أو زنده است . » چون شريح به نزد هانى رفت ، ديد كه خون از روى هانى جارى است ومىگويد كه : « كجايند خويشان وياوران من ، اگر ده نفر از ايشان به قصر درآيند ، مرا از شر اين ملعون نجات مىدهند . » پس شريح بيرون آمد وصدا زد از بالاى قصر كه : « هانى زنده است وآسيبى به أو نرسيده است . » چون أهل قبيلهء أو شنيدند كه أو زنده است ، پراكنده شدند . مجلسي ، جلاء العيون ، / 615 - 616 بالجملة چون هانى را با چندين جراحت بازداشتند ، مردى در ميان جماعت فرياد برداشت كه : « اى بنىمذحج ! چه آسوده غنوده‌ايد ؟ هانىبن عروه را در دارالاماره بكشتند . » چون عمرو بن الحجاج الزبيدي اين سخن بشنيد ودختر أو كه رويحه نام داشت ، ضجيع 1 هانى بود . لاجرم مردم را به دفع ابن‌زياد دعوت كرد وفرسان قبيله را درهم آورد . با چهار هزار تن مرد مبارز ، دارالاماره را محاصره دادند وايشان فرياد همى كردند : « يا ابن زياد ! تقتل صاحبنا ولم يخلع طاعة ولم يفارق جماعة ؟ » يعنى : « اى پسر زياد ! صاحب ما را مىكشى وحال آن كه نه‌خلع طاعت كرده ونه تفرقهءجماعت فرموده ؟ » وگروهى منادى مىكردند كه : « يا هانى ! اگر زنده با ما سخن مىگويى ، اينك عم‌زادگان وخويشاوندان تو حاضرند تا با دشمن تو قتال دهند . » به دروغى شهادت دادن شريح قاضى چون ابن‌زياد كلمات ايشان را اصغا نمود ، روى با شريح قاضى آورد وگفت : « برخيز وبيرون شو وهانى را ديدار كن تا بدانى زنده است . پس به نزد اين جماعت رو وايشان را آگهى ده كه صاحب شما را نكشته‌اند ، بلكه أمير براي مصلحتى اورا ساعتي بيش وكم با خود نگاه مىدارد تا از چيزى چند از وى پرسش فرمايد . » پس شريح به نزد آن گروه آگهى آورد : « اى مردم ! بيهوده مخروشيد ودر امر باطل مكوشيد . اينك صاحب شما در نزد أمير نشسته وبا أو سخن درپيوسته . أمير با أو مصلحتى خواهد پرداخت واورا به سوى شما گسيل خواهد ساخت . » -