تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
هامش
مردم را بدين سخنان فريبنده دل بشيفت وپراكنده فرمود . همگان به زندگانى هانى خداى را ستايش گرفتند وبرفتند . 1 . ضجيع : هم‌بستر . سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 72 - 73 به عمرو بن حجاج خبر رسيد كه هانى كشته شد . با عشيرهء مذحج آمد وكاخ را محاصره كرد وفرياد زد : « من عمرو بن حجاجم واين‌ها پهلوانان وبزرگان مذحج ، نافرمانى نكرديم واز جماعت جدا نشديم . » عبيداللَّه به شريح قاضى كه حضور داشت ، گفت : « برو هانى را ببين وبه آن‌ها اعلام كن كه زنده است . » شريح نزد هانى رفت وچون چشم هانى به أو افتاد ، گفت : « مسلمانان به دادم برسيد ، عشيره‌ام هلاك شد ، دين‌داران كجايند وياوران كجايند ؟ آيا دشمن ودشمن زادهء آنان مرا مىترساند ؟ » وجنجال را شنيد وبه شريح گفت : « گمانم اين فرياد مذحج وپيروان مسلمان من است واگر ده تن از آنان وارد شوند ، مرا نجات مىدهند . » شريح با ديده‌بانى كه ابن زياد همراه أو كرده بود ، بيرون رفت وبعدها مىگفت اگر ديده‌بان ابن زياد همراهم نبود ، پيغام هانى را به آن‌ها مىرسانيدم . شريح نزد آن‌ها رفت وگفت : « من به چشم خود هانى را ديدم زنده است وكشته نشده . » عمرو ويارانش گفتند : « الحمد للَّه‌كه كشته نشده . » در روايت طبري است كه چون شريح نزد هانى رفت ، گفت : « اى شريح ! تو مىبينى چه به روز من آوردند ؟ » گفت : « مىبينم كه زنده‌اى . » گفت : « با اين حال كه مرا مىبينى زنده‌ام ؟ ! به قوم من بگو اگر برگردند مرا خواهد كشت . » شريح نزد عبيداللَّه رفت وگفت : « ديدم زنده است واثر شكنجهء بدى در أو ديدم . » عبيداللَّه گفت : « زشت مىشمارى كه والى رعيت خود را عقوبت كند ، برو نزد آنان وبه آن‌ها گزارش بده . » أو بيرون رفت وعبيداللَّه مهران را همراهش فرستاد . شريح گفت : « اين غوغاى بىجا چيست ؟ هانى زنده است ، حاكم أو با ضربتي كه خطر جانى ندارد ، اورا تأديب كرده است . برگرديد وخون خود وهانى را هدر نكنيد . » كمره‌اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 44