فبعث على هانئ وحبسه . « 1 »
السّماوي ، إبصار العين ، / 43 / مثله : الحائري ، ذخيرة الدّارين ، 1 / 273 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 236
هامش
چند كه بيست وپنج تن از آن جماعت را مقتول ساخت . آنگاه به كثرت عدد اورا چاره كردند وبر وى چيره شدند . پس اورا مأخوذ ساختند وبه نزد ابنزيادش بتاختند . ابنزياد را عمودى از آهن در دست بود ، بىتوانى بر سر هانى فرود آورد وفرمان داد تا اورا به حبسخانه درانداختند .
ما از اين پيش باز نموديم كه يحيى از أصحاب على مرتضى است وپسرش أبو مخنف از أصحاب حسن وحسين عليهما السلام است وخود در كوفه مىزيست واين وقايع را مىنگريست . پس واجب مىكند كه با وقوف أو در اين مواقف ، روايت اورا از خبر ديگران به صدق نزديكتر دانيم . اگرچند اين دليرى در چنين مجلس از هانى عظيم شگفت مىآيد .
اين وقت أسماء بن خارجه به پاى خواست وگفت : « اى أمير ! تو ما را برانگيختى وبه سوى هانى گسيل ساختى ، تا اورا مطمئن ساختيم وأمان داديم وبه نزد تو آورديم . آنگاه اورا به سب وشتم بيازردى ومغزش را با قضيب بكوفتى وپوست وگوشت سر ورويش را برآشفتى واينك آهنگ قتل أو دارى ؟ »
ابنزياد بر وى خشم گرفت وگفت : « تو نيز از آنانى كه بايدت كشت . »
وفرمان كرد تا بر سر ومغزش زدند وبه ضرب مشت وسيلى اورا از مجلس براندند ودر ناحيهء بيت درافكند .
محمد بن اشعثبن قيس كندى گفت : « من نگران سود وزيان خويش نيستم ، بلكه در محجوبهء ضمير من ، جز أطاعت أمير چيزى نمىآيد . »
1 . كناية از شدت بيمارى وبسترى بودن اوست .
2 . استبطأ : از بطوء به معنى كندى است ودر اينجا مراد عقبگيرى وسهلانگارى از حضور در مجلس ابنزياد است .
3 . استكبار : كبر ونخوت داشتن . استنكاف : خوددارى وامتناع كردن .
4 . كلمهء ( حائن ) با حاء مهمله بمعنى كسى كه مرگ أو نزديك است ، واين كلمه در مصدر وهمچنين مواضع ديگر ب ( خائن ) با خاء معجمه ، تصحيف شده است ، كه ما تصحيح كرديم .
45 . من خواهان زندگى وسعادت أو هستم ، ولى أو در پى آن است كه به من صدمه زند وبه زندگى من خاتمه دهد .
6 . شناعت : فضيحت ، رسوايى .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 66 - 72 ، 73
( 1 ) - چون هانى از ابنزياد متوهمبود ، بهبهانهء بيمارى به مجلس آن ملعون حاضر نمىشد . روزى ابنزياد پرسيد كه : « چرا هانى به نزد ما نمىآيد ؟ »
گفتند : « أو بيمار است . » -