تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
هامش
نداريم وآن‌گاه كه كوچ كنى ، أقامت نكنيم . ما را بخوان تا أجابت كنيم ، دستور بده تا أطاعت كنيم وامر با شماست . » گفت : « اى بنو سعد ! به خدا اگر در ترديد باشيد وبا بنىاميه بسازيد ، خدا شمشير را از ميان شما بر ندارد وهميشه شمشير خودتان در ميان خودتان بكار باشد . » سپس جواب نامهء حسين را چنين نوشت : « اما بعد ، نامهء شما رسيد وبدانچه مرا دعوت كرده بودى ، مطلع شدم كه بايد بهرهء طاعت تقديم كنم وبه فضيلت ياريت فائز شوم . خدا هرگز زمين را از يك كارگزار خيرخواه ودليل راه نجات خالى نگذارد . شما حجّت خدائيد بر خلقش وامانت أو در زمينش ، شما شاخهء شجرهء زيتونه احمدى هستيد كه پيغمبر اصلش بود وشما شاخهء آنيد . با طائر ميمون تشريف‌فرما شو كه من گردن بنىتميم را زير فرمانت آوردم وچون شتر تشنه كه سر آب رود . در فرمانبردارى تو كوشايند وبنىسعد را رام تو كردم وبا آبى چون باران ابر جهنده كدورت سينهء آن‌ها را شستم . » چون حسين اين نامه را خواند ، فرمود : « چه دارى تا خدا در روز ترس ايمنت كند ودر روز تشنگى بزرگ سيرابت نمايد وعزيزت دارد ؟ » چون اين شخص نامبرده قصد حركت نمود ، براي نصرت حسين پيش از حركت ، خبر شهادت أو به وى رسيد واز عدم توفيق خود ناليد . منذر بن جارود نامه ورسول امام را نزد عبيداللَّه‌بن زياد آورد ومىترسيد كه مبادا اين نامه دسيسه‌اى باشد از طرف خودِ ابن زياد براي امتحان أو ، وبحريه دختر منذر همسر عبيداللَّه بن زياد بود . عبيداللَّه بن زياد فرستادهء حسين را به دار زد ، بر منبر رفت ، سخنرانى كرد وأهل بصره را براي مخالفت وآشوب تهديد كرد . آن شب را خوابيد وصبح برادرش عثمان را نائب خويش كرد وشتابانه به كوفه روانه شد . طبري گويد : هشام گفت كه : « أبو مخنف براي من از صقعب بن زهير از ابىعثمان نهدى روايت كرده است كه حسين عليه السلام با يكى از وابستگان خود به نام سليمان به رؤساى پنج بخش بصره واشراف آن به يك مضمون نامه نوشت وبراي مالك‌بن مسمع بكرى ، احنف‌بن قيس ومنذربن جارود ومسعودبن عمرو وقيس بن هيثم وعمر بن عبداللَّه‌بن معمر فرستاد ، بدين مضمون : « اما بعد ، به راستى خدا محمد را بر خلق خويش برگزيد وبه نبوت گماشت وبه رسالت اختيار كرد . سپس اورا نزد خود برد درحالى كه حق نصيحت را به بندگان أو ادا كرد ووظيفهء رسالت را انجام داد وما خاندان وأوليا وأوصيا وورثهء أو بوديم . از همهء مردم به جانشينى أو شايسته تر بوديم . قوم ما در اين موضوع خود را از ما جلو انداختند وما به ناچار رضا داديم ، تفرقه را برداشتيم وعافيت را دوست داشتيم . با آن كه مىدانستيم اين حق از آن ماست واز ديگران بدان شايسته‌تريم ، من فرستادهء خود را با اين نامه نزد شما فرستادم وشما را به كتاب خدا وروش پيغمبرش دعوت مىكنم . روش پيغمبر از ميان رفته است وبدعت زنده شده . اگر از من بشنويد ومرا أطاعت كنيد ، شما را به راه راست رهبرى كنم . والسلام عليكم ورحمة اللَّه وبركاته . » -