تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
هامش
يكى به نام ( مثير الأحزان يا مقتل ابن‌نما ) وديگرى به نام ( شرح الثار في أحوال المختار ) ، بيشتر مورد استفاده واقع گرديده وهم‌اكنون در دست مىباشد . مرحوم سپهر روايت مزبور را از كتاب أول نقل مىكند ( ح . خراساني ) . 4 . صناديد ( جمع صنديد ) : بزرگان ، سلحشوران . 5 . حبال ( جمع حبل ) ريسمان‌ها ، رشته‌ها . 6 . خاربست : كلبه‌هايى كه از خار وخاشاك بسازند . 7 . عرى است : عريان وبرهنه است . 8 . وى داراى عقلي كامل وانديشه‌اى پخته واستوار است . 9 . خدنگ : تير . كنانه : كيش ( وآن كيسهء چرمى يا جعبهء جاى تير است كه بر پشت ترك أسب ويا كمان داران بر كمر بندند . ) 10 . فرع : شاخه . 11 . قرآن كريم : سورهء 30 ، آيهء 61 . سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 43 - 50 تا چون نامه‌ها به يزيد رسيد ، سرجون وابستهء معاوية را خواست وبه أو گفت : « حسين ، مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاده وبراي أو بيعت گرفته ونعمان بن بشير هم از خود ضعف نشان داده ونطق بدى كرده . به نظر تو چه كسى را به كوفه بگمارم ؟ » يزيد با ابن‌زياد خوش نداشت از أو گله‌مند بود ، سرجون در جواب گفت : « اگر معاوية سر از قبر برآرد ، به نظر أو عمل مىكنى ؟ » گفت : « آرى . » سرجون فرمان عبيداللَّه بن زياد را بر كوفه به امضاى معاوية ارائه داد وگفت : « نظر معاوية هنگام مرگ اين بود كه ابن‌زياد أمير كوفه وبصره هر دو باشد . » يزيد گفت : « بسيار خوب ، فرمان حكومت اورا بفرست . » مسلم بن عمرو باهلى پدر قتيبة را خواست ونامهء ابن‌زياد را با أو فرستاد كه نوشته بود : « اما بعد ، دوستان من از اهل‌كوفه به من نوشته‌اند وگزارش داده‌اند كه پسر عقيل در آن‌جا جمعيت فرآهم مىكند كه تفرقه ميان مسلمانان افكند . تا نامهء مرا خواندى به‌كوفه برو وماننده مهره پسر عقيل را جست‌وجو كن تا اورا پيدا كنى . در بندش كش ، يا بكش ويا تبعيد كن . والسلام . » وفرمان حكومت كوفه را هم به أو داد . مسلم بن عمرو به بصره رفت وفرمان ونامه را به عبيداللَّه رسانيد وبه أو دستور داد كه فوراً آماده شود وفردا به كوفه رود . سيد گويد : حسين عليه السلام به‌وسيلهء مولاي خود سليمان كه كنيه‌اش ابارزين بود ، نامه‌اى به اشراف حق‌جوى -