هامش
وسداد هدايت فرمايد ، خالى نگذارد . شما حجت خداييد بر خلق خدا وأمان وامانت اوييد در روى زمين . شما شاخهاى زيتونهء احمديهايد وآن درخت را أصل رسول خداست وفرع 10 شماييد . اكنون به فال نيك به سوى ما سفر كن كه من گردن بنىتميم را در خدمت تو خاضع داشتم وچنان در طاعت ومتابعت تو شايق گماشتم ، كه شتر تشنه مر آبگاه را . وهمچنان قلادهء أطاعت تورا بر گردن بنىسعد انداختم وايشان را نيز در خدمت تو نرمگردن ساختم وبه زلال نصيحت ساحت ايشان را ، كه آلايش تقاعد وتوانى در تقديم خدمت داشت ، بشستم وپاك ساختم . »
چون اين نامه به حسين عليه السلام رسيد ،
[ سپس متن عربى را ذكر كرده است كه ما آن را در تسلية المجالس ذكر كرديم ] .
فرمود : « خداوند تورا در روز دهشت أيمن بدارد ودر روز تشنهكامى سيراب فرمايد . »
اما أحنف بن قيس بدين نمط نامه كرد :
« أمّا بعد ، « فاصبر إنّ وعد اللَّه حقّ ولا يستخفّنّكَ الّذين لا يُوقِنُون » . 11
از ايراد اين آيهء مباركه ، به كنايت اشارتى از بىوفايى مردم كوفه به عرض رسانيد .
اما چون نامهء حسين عليه السلام به منذر بن جارود رسيد ، بترسيد كه مبادا اين مكاتيب از مكيدتهاى عبيداللَّه ابن زياد باشد وهمى خواهد انديشههاى مردم را باز داند وهر كس را به كيفر عمل خود رساند . ودختر منذر كه بحريه نام داشت نيز ، در حبالهء نكاح عبيداللَّه بود . بالجملة منذربن جارود ، مكتوب حسين عليه السلام را با رسول آن حضرت به نزد عبيداللَّهبن زياد آورد . ابنزياد رسول را باز داشت وبه تهديد وتهويل پرسش كرد كه : « حسين ، كيان را از مردم بصره نامه كرده است ؟ »
آنان را كه نام برد ، كس فرستاد وحاضر ساخت وگفت : « شما بىباكى زياد را در فتاكى ديدهايد وخوى اورا در خونريزى دانستهايد . من پسر آن پدر وثمر آن شجرم ، خويش را واپاييد وتقديم هيچ گناه مكنيد تا تباه نشويد . »
فرمان داد كه رسول حسين عليه السلام را بردار كنند . اين بگفت وخود به جامع بصره آمد . بر منبر شد ومردم را به تهديد وتهويل تنبيهي بليغ نمود وبه قتل ونهب بيمى بزرگ نهاد وهنوز عبيداللَّه حكومت بصره داشت واورا با كوفه كارى نبود .
در خبر است كه مردم بصره وقتي تجهيز لشگر كردند كه در كربلا به نصرت حسين عليه السلام حاضر شوند ، ايشان را آگهى رسيد كه آن حضرت را شهيد كردند . لاجرم بار بگشودند وبه سوگوارى نشستند .
1 . براي اين كه فتنه انگيخته نشود .
2 . غوايت : گمراهى .
3 . نجمالدين جعفر بن محمد بن نما حلى ، از دانشمندان عالىقدر مكتب اسلام وتشيع است . وى داراى آثار زيادى بوده . ولى دو كتابش : -