هامش
بصره نوشت وآنها را به نصرت وأطاعت خود دعوت كرد كه از آن جمله : 1 . يزيد بن مسعود نهشلى ، 2 . منذر بن جارود عبدي بودند . يزيد بن مسعود ، بنىتميم ، بنىحنظله وبنىسعد را انجمن كرد وبه آنها گفت : « اى بنىتميم ! مقام وحسب من در ميان شما چگونه است ؟ »
گفتند : « به به ، تو به خدا مهرهء پشت وسرهء فخرى ودر سراپردهء شرف جا داشتى وخود در آن پيشى جستى . »
گفت : « من شما را براي امرى جمع كردم ومنظورم آن است كه با شما مشورتكنم واز شما كمك بگيرم . »
همه گفتند : « به خدا ما نهايت خيرخواهى وكوشش در مصلحت جويى با تورا داريم . بگو بدانيم چيست ؟ »
گفت : « معاوية مرده است ومرگ اورا بايد آسان شمرد ؛ زيرا با نابودى أو باب جور وگناه درهم شكست وستونهاى ستم متزلزل شد وبراي بيعت پسرش بدعتى نهاد وگمانش پابرجا شد . آنچه أو خواست دور از تحقق است . كوشيد ولى سست گرديد ومشورت كرد وبىياور ماند وپسرش يزيد مىخوار نابه كار به دعوى خلافت بر مسلمانان برخاسته وبىرضاى آنان خود را أمير آنها مىشمارد . با آن حلم كوتاه ودانش اندك كه به اندازهء جاى پايش حق را نمىداند من به خدا سوگند مىخورم كه جهاد با أو از جهاد با مشركان بهتر است واين حسين بن علي زادهء دختر رسول خدا است شرافت پابرجا ورأى درست ودانش شگرف دارد وبه امر خلافت أولى است . براي آن كه سابقهء هجرت وعمر دراز وتقدم در دين وپيوست نزديك با پيغمبر دارد ، بر خردان مهربان است وبر بزرگان غمخوار وبسيار رعيتنواز وپيشواى خوبى است . بهشت به وسيلهء أو به دست آيد وموعظه وپند از أو تبليغ شود . از ديدار نور حق كور نباشيد وبه پرتگاه باطل سرازير نشويد . صخر بن قيس در روز جمل شما را به خذلان كشانيد وننگين كرد واين ننگ را به وسيلهء يارى حسين زادهء رسول خدا از خود بشوييد . به خدا هر كس از ياريش كوتاهى كند ، فرزندش خوار وبىكس وكار شود . من اينك خودم ، كله خود جنگ بر سر وزره بر تن كرده أم . هر كس كشته نشود ، خواهد مرد وهر كس از مرگ گريزد ، از چنگال آن به در نرود . خدايتان رحمت كند ، پاسخ خوب بدهيد . »
بنىحنظله گفتند : « يا أبا خالد ! ما تير تركش تو وپهلوانان قبيله هستيم . اگر ما را پرتاب كنى ، به هدف مىرسد واگر با همراهى ما نبرد كنى ، فتح مىكنى . به هر لجه فرو شوى ، با تو باشيم وبه هر ستمى رو كنى ، رو كنيم . به شمشيرهاى خود ياريت كنيم وبا تن خود نگهداريت نماييم . هرگاه خواهى عمل كن . »
بنوسعد بن يزيد گفتند : « اى أبا خالد ! بدترين چيزها نزد ما مخالفت تو وبيرون رفتن از فرمان توست . صخر بن قيس ما را به ترك قتال دستور داده وكار خود را پسنديديم وعزت خود را باقي گذارديم . به ما مهلت بده شورى كنيم ونظر خود را برايت بگوييم . »
بنوعامر بن تميم گفتند : « اى أبا خالد ! ما فرزندان پدر تو وهمپيمانان توييم . آنجا كه خشمكنى ، رضايت -