هامش
براي حسين بن علي با أو بيعت مىنمايند . اگر كوفه را مىخواهى ، كسى را به حكومت كوفه بفرست كه در امر دشمنان تو اهتمام نمايد ؛ زيرا كه نعمان بن بشير يا تاب مقاومت ندارد يا دانسته مسامحه مىنمايد . »
عمر بن سعد وديگران نيز چنين نامهها به أو نوشتند .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 608 - 609
چون مردم كوفه نعمان بن بشير را وقعى نمىگذاشتند واز وى همّى در دل نمىداشتند ، بي آن كه خويش را واپايند واز عمّال يزيد بهراسند ، فوجى از پس فوجى وگروهى از قفاي گروهى به نزديك مسلم مىشتافتند واز بيعت ومتابعت با حسين ، ومناجزت ومقاتلت با اعداى أو سخنها مىگفتند وداستانها مىزدند .
خطبهء نعمان بن بشير در مسجد كوفه
اينخبر بهنعمان بن بشير بردند كه : « چه آسوده نشستهاى ؟ زودا كه اين شهر بر تو بشورند وروز روشن را بر تو سياه كنند وروزگار تورا تباه سازند . اگر از اين داهيهء دهيا ونايبهء عميا 1 برهى وبه سلامت بجهى ، چه شكرها كه بايدت گفت ؟ »
نعمان از اين خبر آسيمه سر وپريشيده خاطر گشت . بىتوانى به مسجد جامع آمد ومردم را انجمن ساخت وبر منبر صعود داد وخداى را ثنا گفت ورسول را درود فرستاد .
[ سپس متن عربى را ذكر كرده است كه ما آن را در الإرشاد ذكر كرديم ]
بانگ برداشت كه : « اى بندگان خداى ! از خداى بترسيد واز انگيزش فتنه وپراكندگى جماعت ، دست باز داريد ودر هلاكت نفوس واراقت دما 2 چندين مكوشيد وأموال مردم را به عواصف نهب 3 وقواصب غصب 4 ضايع مكنيد . بدانيد كه من با هيچ آفريده ساخته مجادلت نشوم تا تقديم مقاتلت نكند ، واز سود هيچ كس نكاهم تا زيان من نخواهد . واز درِ ستم ، هيچ خفته را بر نيانگيزم ، واز طريق بهانه جويى با هيچ كس در نياويزم وهيچ كس را به گمان نااستوار وتهمت مردم نابههنجار مأخوذ ندارم . لكن شما رشد خويش را نمىدانيد وحفظ حوزهء خود را نمىتوانيد ، نكث بيعت مىنماييد وبا امام خود دقالباب مخالفت مىفرماييد . سوگند با خداى ، شما را دست خوش شمشير خويش مىدارم ؛ چند كه اين شمشير در دست من است ، بىآنكه مرا پايمردى باشد . اميدوارم كه خردمندان شما از مردم جاهل وراويان باطل افزون باشد . »
چون نعمانبن بشير سخن بدينجا آورد ، عبداللَّهبن مسلم بن ربيعة الحضرمي كه در شمار خلفاى بنىاميه بود ، به پاى خواست وگفت : « يا نعمان ! اين سخنان ناتندرست چيست كه به گزافه مىآرايى ودرهم مىلائى ؟ بدينكلمات اصلاح معادات با أمير المؤمنين يزيد خواهى داد ؟ حاشا وكلا ، اين سخنان مختار خائفين واختيار مستضعفين است . »
[ سپس متن عربى را ذكر كرده است كه ما آن را در الإرشاد ذكر كرديم ]
نعمان گفت : « من دوستتر دارم كه در طاعت خداى از مستضعفين شمرده شوم ودر عصيان خداوند در شمار شيفتگان نروم . » اين بگفت واز منبر به زير آمد وجانب سراى خويش گرفت . -