تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
هامش
نكنم وخفته را بيدار نگردانم وبيدار را نترسانم وبه تهمت ، هيچ آفريده را مؤاخذه نفرمايم . اما شما گوهر خود ظاهر ساخته بر نقض عهد خويش اقدام نموديد . اگر از جرايم خويش توبه وانابت كنيد ، من شيمهء عفو شعار خود سازم . والّا باللَّه الّذي لا إله إلّاهو كه شمشير بكشم يا كشته شوم يا همه را بكشم . » مسلم بن عبداللَّه بن سعيد گفت : « أيها الأمير ! اين رأى رأى ضعيفان است وتو آنچه گويى ، نكنى ونتوانى كرد . » نعمان بانگ بر وى زده وجواب داد كه : « در طاعت خداى تعالى از مستضعفان بودن ، بهتر از آن است كه در معصيت از اقويا وگمراهان باشم ، واگر دانم كه كسى نقض بيعت يزيد كرده خروج كند ودر مقام مقاتله ومقابله آيد ، به شمشير تيز گردن أو زنم ، هرچند تنها باشم وهيچ كس مساعدت من نكند . » چون نعمان به‌مجرّد تهديد اكتفا نموده واز منبر فرود آمد وبه دار الاماره رفت ، مسلم بن سعيد الحضرمي وعمارة بن عقبه كه از جاسوسان يزيد بودند ، نامه‌اى به وى نوشته واورا از آمدن مسلم‌بن عقيل وميل مردم به بيعت أمير المؤمنين حسين اعلام دادند . در آن مكتوب مندرج ساختند كه : « اگر تو احتياجى به كوفه دارى ، صاحب وجودي را كه به مهابت أو سياست متصف باشد ، به امارت كوفه تعيين فرماى تا در تنفيذ امر مبالغه واجب دارد ودر دفع دشمنان تو كمر اجتهاد بر ميان بندد . كه نعمان‌بن بشير مردى ضعيف است واز عهدهء اين مهم بيرون نمىتواند آمد . » ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 117 - 118 چون تردد شيعيان به خدمت مسلم بسيار شد ، نعمان‌بن بشير كه از جانب معاوية ويزيد والى بود ، بر حقيقت‌حال مطلع شد وبه‌مسجد درآمد وبر منبر برآمد . بعد از حمد وثناى الهى ودرود بر حضرت رسالت ، گفت : « اما بعد ، اى بندگان خدا ! از حق‌تعالى بترسيد وبه سوى فتنه وافتراق أمت مسارعت منماييد كه موجب كشتن مردان وريختن خون مسلمانان ونهب وغارت أموال ايشان مىگردد . كسى كه با من جنگ نكند ، من با أو در مقام جنگ به در نمىآيم وتا شما در آراميد ، شما را به شورش درنمىآورم ، وبه تهمت وگمان كسى را عقوبت نمىكنم . وليكن اگر خروج نماييد ، بر روى من بايستيد وبيعت خليفهء خود را بشكنيد ، پس به خدا سوگند كه تيغ كين از نيام انتقام مىكشم وتا دستهء شمشير در دست من است ، خود را از محاربه ودفع شما معاف نمىدارم ، هر چند هيچ كس از شما يارى من نكند . اميد دارم كه حق‌شناسان شما زيادة از فتنه جويان باشند . » پس عبداللَّه بن مسلم بن ربيعه كه هم‌سوگند بنىاميه بود ، برخاست وگفت : « اين گونه سخن كه از تو ناشى شد ، دفع شرّى نمىكند واين كلامِ مردمِ ضعيف ، سست وبىياور است . » نعمان گفت : « اگر ضعيف باشم ودر طاعت خدا باشم ، نزد من بهتر است از آن كه غالب گردم در معصيت خدا . » پس از منبر به زير آمد . عبداللَّه‌بن مسلم به يزيد نامه نوشت ودر نامه درج نمود كه : « مسلم بن عقيل به كوفه آمده وشيعيان -