ورد على الحسين مكاتبات أهل الكوفة يحثّونه على المسير إليهم ليبايعوه ، وكان العامل عليها النّعمان بن بشير الأنصاريّ ، فأرسل الحسين إلى الكوفة ابن عمّه مسلم بن عقيل بن أبي طالب ليأخذ البيعة عليهم .
أبو الفداء ، التّاريخ ، 1 / 189
وكان الحسين قد قدمه إلى الكوفة ليخبر من بها من شيعته بقدومه .
الذّهبي ، تاريخ الإسلام ، 2 / 352
وقد كثر ورود الكتب عليه من بلاد العراق يدعونه إليهم - وذلك حين بلغهم موت معاوية وولاية يزيد ، ومصير الحسين إلى مكّة فراراً من بيعة يزيد - فكان أوّل من قدم
هامش
يك صد وپنجاه نامه بودند وهر نامهاى به امضاى يك ودو وسه وچهار نفر بود كه همگى از حضرت استدعا كرده بودند ، به كوفه تشريف بياورد . ولى با اين همه ، حسين عليه السلام از پاسخ دادن به نامهها خوددارى مىكرد تا اين كه در يك روز ششصد نامه از كوفه رسيد ونامههاى ديگر پىدرپى مىرسيد تا آن كه جمع نامهها كه در چند نوبت آمده بود ، به دوازده هزار نامه رسيد .
راوي گويد : پيرو نامهها ، هانى بن هانى سبيعى وسعيد بن عبداللَّه حنفي ، نامهء ذيل را كه آخرين نامهء رسيده به حسين بود ، آوردند . در نامه چنين نوشته بود :
« به نام خداوند بخشايندهء مهربان ، نامهاى است به حسينبن على أمير المؤمنين ، از شيعيانش وشيعيان پدرش أمير المؤمنين . اما بعد ، همهء مردم به انتظار ورود شما هستند وبه جز تو به كسى رأى نمىدهند . اى پسر پيغمبر ! هرچه زودتر وهرچه زوتر تشريف بياوريد كه باغها سرسبز وميوههاى درختان رسيده وبوستانها پر از گياه ودرختها پربرگ است . اگر تصميم داريد ، تشريف بياوريد كه سپاهى آراسته مقدمت را گرامى خواهند داشت . سلام ورحمت خداوند بر تو باد وبر پدرت كه پيش از تو بود ! »
حسين عليه السلام به هانى سبيعى وسعيد بن عبداللَّه حنفي فرمود : « به من بگوييد : چه اشخاصى در نوشتن اين نامه با شما هماهنگ بودند ؟ »
عرض كردند : « يا بن رسول اللَّه ! شبث بن ربعي ، حجار بن أبجر ، يزيد بن الحارث ، يزيد بن رويم ، عروة بن قيس ، عمرو بن الحجاج ومحمد بن عمير بن عطارد . »
راوي گفت : حسين عليه السلام چون اين بشنيد ، بهپا خاست وميان ركن ومقام دو ركعت نماز گذاشت واز خداوند مسألت نمود تا آنچه خير وصلاح است ، مقدّر فرمايد . پس از آن مسلم بن عقيل را خواست ، از جريان مطّلعش فرمود ، پاسخ نامههاى أهل كوفه را نوشت ، وعدهء پذيرش دعوت آنان را داد واضافه فرمود كه : پسر عم خودم مسلم بن عقيل را به سوى شما فرستادم تا مرا از وضع موجود وآخرين تصميم شما آگاه نمايد .
فهرى ، ترجمهء لهوف ، / 32 - 37 -