زد واز برهم خوردن آب وشراب حبابهائى روى جام بالا آمد . وليد كه آن منظره را ديد مرا گفت : دربارهء اين حالت شعري براي من انشاد كن . من گفتم : اى أمير المؤمنين ! اين درست همان منظره است كه عدى بن زيد وصف كرده است :
بكرَ العاذلون في وضحِ الصُّب * - ح يقولون لي ألا تستفيقُ ؟
ثمّ ثاروا إلى الصّبوحِ فقامت * قينة في يَمينها إبريقُ
قدّمته على سُلاف كريحِ ال * - مسكِ صفّى سلافها الراووقُ
فترى فوقها فقاقيع كاليا * قوتِ يجري خلالها التّصفيقُ
وليد شراب مىخورد وپياپى از من مىخواست آن ابيات را تكرار كنم . آنقدر شراب خورد كه مست شد . آنگاه از جاى برخاست ويكى از بالشها را برداشته روى سر خود نهاد وپياپى فرياد مىكرد : چه كسى گوشت گاو مىخرد ؟ سپس مرا گفت ! اى حمّاد ! بگير . هرچه در اين خانه است به تو تعلّق دارد . واين نخستين مالي بود كه به دست آوردم .
خلف احمر روايت حمّاد را قابل اعتماد نمىدانست :
هاشم بن محمد خزاعي از دماذ ، از ابوعبيده مرا چنين روايت كرد : خلف احمر آورده است كه من نزد حمّاد راويه مىرفتم واشعار صحيح عرب را از أو مىگرفتم ، امّا شعرهاى ساختگى به شاعران مشهور مىبستم وبه أو مىدادم . أو تشخيص نمىداد واز من قبول مىكرد ودر اشعار آن شاعران داخل مىساخت . در وجودش حماقت بود .
فريدنى ، برگزيدهء الأغانى ، 1 / 653 - 654
ديدار حمّاد با وليد بن يزيد :
حرمي بن أبي العلاء به اسناد خويش مرا از إسحاق موصلى چنين روايت كرد : حمّاد راويه گفته است : وليد بن يزيد دويست دينار براي من فرستاد ويوسف بن عمر را مأمور نمود تا مرا با ستور چاپارى نزد أو روانه كند . با خود انديشيدم جز از اشعار طرف پدرى خود - قريش - يا طرف مادرى خود - ثقيف - از من نخواهد پرسيد .