« ملامتگويان صبح زود در روشنى صبح آمدند وبه من مىگفتند آيا به هوش نمىآيى ؟ »
« مرا به خاطر تو - اى دختر عبداللَّه - سرزنش مىكردند در حالي كه دل در چنبر عشق شما گرفتار است »
« ندانستم - وقتي مرا اينهمه ملامتكردند - دوستى مرا سرزنش مىكند يا دشمنى . . . ؟ »
« چون روز شد آنان صبوحى طلبيدند . پس دخترى كه تنگى شراب در دست راست خود گرفته بود بيامد »
« إبريق شراب را پيش آورد با شرابى چون چشم خروس وباده اى از سرخم كه با شراب صاف كن پالوده بودند »
« شرابى كه پيش از آميزش با آب تلخ است وبعد از آن به مذاق هركس كه آن را بچشد گوارا مىآيد »
« بر روى جام حبابهاى ريزى بالا آمد كه بر اثر ريختن شراب از إبريق در جام بر مىخواست »
« پس آبى با شراب آميخت كه آب باران بود ، آب بدبو وپس مانده در آبشخور شتران نبود »
هشام به طرب آمد وگفت : أحسنت به خدا خوب آوردى اى حمّاد ، وبه يكى از دو كنيزك فرمود : مرا جامى در دهد . آن دختر جامى به من داد كه يك سوم عقل مرا زايل كرد . باز گفت : بخوان ، آنقدر تحت تأثير طرب قرار گرفته بود كه از تشك ( طنفسه ) خود به زير آمد . أو به دختر ديگر گفت : جامى به حمّاد سقايت كن وأو با شرابى كه داد ثلث ديگر عقل مرا بربود . با خود گفتم : اگر يك جام ديگر به من بدهند رسوا مىشوم . پس هشام مرا گفت : هر حاجتي كه دارى بخواه . گفتم : هرچه باشد ؟ گفت :
آرى . گفتم : يكى از اين دو دختر را مىخواهم . گفت : هر دو را با هرچه پوشيدهاند وهرچه دارند به تو بخشيدم . بعد به كنيزك اوّلى گفت : باز اورا شراب بده . وقتي جام
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 633
مساهمون: مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
ص٦٣٣