جز قصيدهء أو به مطلع ذيل :
بانَ الخليطُ « 1 » برامَتيْن « 2 » فودّعُوا * أوَ كُلّما اعتزمُوا « 3 » لِبَيْنٍ تَجْزَعُ
« قبيله از ما جدا شدند وبه رامتين رفتند ، آيا هر وقت عزم رحيل مىكنند جزع وزارى مىكنى ؟ »
قصيدة را خواندم تا به اين بيت رسيدم :
وتَقُولُ بَوْزَع قد دَبَبْتَ على العَصا « 4 » * هَلّا هَزِئْتِ « 5 » بِغَيْرِنا يا بَوْزَعُ
« ( بَوْزَع ) به من مىگويد با عصا روى زمين مىخزى ، چرا ديگرى غير از ما را مسخره نمىكنى ، اى بَوْزَع ؟ »
جعفر به من گفت : اين بيت را دوباره بخوان ومن باز خواندم . گفت : بوزع چه چيز است ؟ گفتم : نام زنى است . گفت : زنى نامش بَوْزَع باشد ؟ ! از خدا ورسول أو واز فرزندى عبّاس بن عبدالمطّلب برى باشم اگر « بَوْزَع » جز غولى از غولها باشد . به خدا - اى فلان « 6 » - ديشب تا صبح از ترس « بَوْزَع » خواب به چشم من نيامد . پس فرمود : اى غلامان ! أو را پس گردنى بزنيد وآنان شروع به سيلى زدن بر سر وروى من كردند ، تا جائى كه گيج شدم وديگر ندانستم كجا هستم . آنگاه گفت : پايش را بكشيد . غلامان پاى مرا گرفتند وكشان كشان از سراى بيرون افكندند . در اين ماجرا لباس سياهى كه كرايه كرده بودم پاره شد وغلاف شمشير بشكست ورنجهاى بسيار بر من وارد شد . مصيبت از همه سخت تر وبلاى از همه گرانتر آن بود كه بايد تاوان
هامش
( 1 ) - خليط : به فتح اوّل يعنى مخلوط ودر هم . كاروان وقبيله را هم خليط گويند .
( 2 ) - رامَتيْن : تثنيهء رامه است ورامه به فتح ميم منزلي است در راه بصره به مكّه كه تا رماده ( امروز رمادى گويند ) يك شب راه است : بين بصره ورامه دوازده منزل است . معجم البلدان ، 3 / 18 .
( 3 ) - اعتزموا البين : عزم سفر وجدايى كردند .
( 4 ) - دبيب : به فتح اوّل يعنى خزيدن چون مار يا چون طفلان با چهار دست وپا رفتن .
( 5 ) - هزءَ به يَهزَءُ : از باب عَلِمَ ، يعنى أو را استهزا ومسخره كرد .
( 6 ) - ترجمه « يا هذا » .