بي مهرى بنى عبّاس به حمّاد :
حسين « 1 » بن يحيى مِرْداسى ، مرا از حمّاد بن إسحاق وأو از پدرش چنين روايت كرد :
جعفر بن ابىجعفر منصور معروف به ابن الكرديّه « 2 » مصاحبت مطيع بن اياس « 3 » را دوست مىداشت واز سخنان أو لذت مىبرد . مطيع نيز نزد كسى ديگر نمىرفت وبا جعفر دوست شده روابط نزديك پيدا كرده بود . روزى ضمن صحبت ، از دوست خود حمّاد با جعفر سخن گفت ، در آن أوقات حمّاد از چشم عبّاسيان افتاده بود وبدو توجّه نمىكردند « 4 » وجفا روا مىداشتند ، جعفر گفت : أو را نزد من بياور ببينمش ، مطيع نزد حمّاد رفت وگفتگوى خود را با جعفر باز گفت واز أو خواست برخيزد تا با هم نزد أو بروند . حمّاد گفت : مرا رها كن . دولت واقبال من با بنى أمية بود ونزد عبّاسيان چيزى براي من نيست . مطيع نپذيرفت وآنقدر اصرار نمود تا أو را راضى ساخت . پس حمّاد جامهاى سياه « 5 » وشمشيرى كرايه كرد ومطيع أو را نزد جعفر برد . وقتي أو وارد شد سلام كرد وجعفر پاسخ داد . بعد از وى خواست شعري از جرير براي وى انشاد كند . حمّاد گويد : به خدا سوگند همهء شعرهائى كه از جرير به ياد داشتم از خاطرم فراموش شد
هامش
( 1 ) - در روايات الأغانى اين راوي گاهى حسين وگاهى حسن آمده است ومعلوم نيست كدام درستاست .
( 2 ) - جعفر بن عبداللَّه منصور عبّاسى ( ف 150 ه ) ، از امراى بنى عبّاس ووالى موصل بود . أو در بغداددرگذشت ونخستين كسى بود كه در مقابر قريش ( كاظمين يا كاظميّه امروز ) مدفون شد .
ظاهراً چون مادرش بانو يا كنيزكى كُرد بوده أو را ابن الكرديّه كنيه دادند . تاريخ بغداد ، 7 / 149 .
( 3 ) - أبو سَلْمى مطيع بن اياس كناني ( ف 166 ه ) ، از شعراى عهد أموي وعبّاسى وشاعرى نكته سنج ونادره گفتار بود . در كوفه متولد شد ودر بغداد زندگى كرد ودر بصره درگذشت . مدّاح وليد بن يزيد وبعد از سقوط امويان ملازم خدمت ابن الكرديّه بود وتا أو زنده بود نزد ديگرى نرفت . مهدى عبّاسى أو را مأمور جمع صدقات بصره نمود وهمانجا وفات كرد . مانند دوستان خود حمّاد راويه وحمّاد عجرد متهم به زندقة وتمايلات ما نوى بود . الأعلام زركلى .
( 4 ) - عبّاسيان نسبت به همهء دوستان وبركشيدگان بنى أمية بىمهر بودند .
( 5 ) - جامهء سياه ، لباس رسمي وشعار عبّاسيان بود چنانكه جامهء سبز شعار بنى فاطمه وجامهء سُرخشعار قرامطه وجامهء سپيد شعار پيروان المقنّع بود .