تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
عبد الملك به أو اجازه داد وتختى برايش گذاشتند ومردم أطراف آن تخت جمع شدند وگفت اين سياه مال من است مىخواهد مردم را بخنداند . عبد العزيز وارد شد تا سخنان اورا بشنود ونصيب ابياتى در مدح أو گفت . عبد العزيز فرياد زد به أو جائزه بدهيد . وحرفش را تكرار كرد ونصيب گفت : من بنده هستم ، عبد العزيز دربان را خواست وبه أو گفت : بهاى اورا اعلام كن ، أو نيز افراد مجرب در اين كار را صدا زد ودر حضور عبد العزيز به آنان گفت : غلام سياهى كه نقص وعيبى ندارد وآنها گفتند : صد دينار . وأو گفت : اين غلام سياه شتربان است ودر اين كار مهارت دارد . آنها گفتند : دويست دينار . وأو گفت : اين غلام سياه كمان درست مىكند ، شمشيربازى وتيراندازى مىكند وتير درست مىكند . آنها گفتند : چهارصد دينار . وأو گفت اين غلام سياه شعر شعراء را از بر دارد وبه خوبى مىخواند . آنها گفتند : شش صد دينار . أو گفت : اين غلام سياه خود شاعر است واشتباه در اعراب كلمات نمىكند . آنها گفتند : هزار دينار . عبد العزيز گفت : هزار دينار به أو بدهيد . غلام سياه گفت : بهاى شترى كه گم كردم را بدهيد . عبد العزيز گفت : چقدر است . گفت : بيست وپنج دينار . وعبد العزيز گفت : اين را هم بدهيد . وغلام سياه گفت : جائزهء مدحي كه براي تو كردم چه شد ؟ عبد العزيز گفت : خودت را بخر وبه سوى ما بازگرد . غلام سياه به كوفه آمد واز بشر بن مروان هم اجازه خواست . وبراي أو نيز مدحي در وصف مادر أو سرود وأو هم ده هزار درهم به أو داد . « 1 »
هامش
( 1 ) - الأغانى ( ط دار احياء التراث العربي ) ، 1 / 263 - 264 .
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 606 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية