تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
فقام نصيبُ إليهنّ فسلّم عليهنّ ، فردَدْنَ عليه السّلامَ . فقال لهنّ : إنِّي رأيتُكنّ تتحادَثْنَ شيئاً عندي منه علمٌ . فقلنَ : ومَنْ أنتَ ؟ فقال : اسمَعْنَ أوّلًا . فقلنَ : هاتِ . فأنشدهنّ قصيدتَه التي أوّلها :
ويومَ ذي سَلَمٍ شاقَتْكَ نائِحةٌ * وَرْقاءُ في فَنَنٍ والرِّيحُ تضطَرِبُ
فقلنَ له : نسألك باللَّه وبحقِّ هذه البَنيّة ، مَنْ أنت ؟ فقال : أنا ابنُ المظلومةِ المقذوفةِ بغير جُرْم « نُصَيب » . فقُمْنَ إليه فسلّمْنَ عليه ورحّبْنَ به ، واعتذرت إليه القائلةُ ، وقالت : واللَّه ما أردْتُ سوءاً ، وإنّما حملني الاستحسانُ لقولك على ما سمعتَ . فضحك وجلس إليهنّ ، فحادثهنّ إلى أنِ انصرفن . أبو الفرج ، الأغاني ( ط دار إحياء التّراث العربي ) ، 1 / 293 نويسنده گويد : ( ترجمهء متن الأغانى ) : نصيب وسه زنى كه در مسجد الحرام شعر مىسرودند : نصيب شبى به مكة وبه مسجد الحرام آمد ، در آن جا با سه زن روبرو شد كه گرم گفتگو بودند ودر صحبتهاى خود شعر شاعرانى را به خاطر مىآوردند كه در كلام وسخنورى فصيح‌ترين بودند . يكى از آنان گفت : خدا جميل را بكُشد اينطور شعر گفته است ، ودو بيت از جميل خواند . وديگرى گفت : خدا كثير عزّة را بكُشد اينگونه شعر گفته است ، سپس دو بيت شعر از كثير خواند . وزن سومى گفت : خدا فرزند آن زن زانيه نصيب را بكشد كه اين گونه گفته است ، وسپس دو بيت از شعر نصيب را خواند . نصيب برخاست وبه طرف آنها رفت وسلام كرد وآنها پاسخ دادند ، وبه آنها گفت : من شماها را ديدم كه در مورد چيزى كه من به آن آگاهى دارم صحبت مىكنيد . آنها گفتند : تو كيستى ؟ أو گفت : اوّل گوش كنيد ، گفتند بگو ، أو قصيدهء : ويوم ذي سَلَمٍ شاقتكَ نائحةٌ تا آخر را خواند ، آن زنان گفتند : تورا به خدا وبه حق خانهء أو خودت را معرّفى كن ؟ گفت : من پسر زن مظلوم ومورد تُهمت قرار گرفته وبىگناه ، نصيب هستم ، وآنها به پا خاستند ومجدد به أو سلام گفتند وخوش آمد گفتند واز أو عذر خواستند وگفتند : ما قصد بدى نداشتيم ، آنچه شنيدى حمل بر خوبى بكن ، پس خنديد وبا آنها