هامش
جرير گفت : « اين شعر مراست . »
گفت : « كدام ساعت نيكوتر از ساعت زيارة است 1 ؟ بگير اين هزار دينار زر ناب را وبه سراى خويش شو . »
آنگاه گفت : « كثير غره كدام است ؟ »
گفت : « اينك منم . »
گفت : گويندهء اين شعر تويى : يَقُرُّ بعيني [ . . . سپس بيت را ذكر مىكند كه ما آن را در الأغانى ذكر كرديم ] .
كثير گفت : « اين شعر را من أنشأ كردهام . »
گفت : « محبت را به اين تعريض فاسد ساختى . همچنان جايزهء تو هزار دينار است . مأخوذ دار وطريق خويش سپار . »
در اغانى به جاى اين بيت ، اين اشعار را از كثيّر نقل كرده است : وأعجبني [ . . . سپس ابيات را ذكر مىكند كه ما آنها را در المحاسن والمساوئ ذكر كرديم ] .
آنگاه وصيفهء 2 آن حضرت در پاسخ گفت :
سبحتَ وشكلتَ .
آنگاه گفت : « نصيب كدام كس است ؟ »
گفت : « اينك منم . »
گفت : اين شعر توراست ؟ 3 مِنْ عاشقَينِ [ . . . سپس دو بيت را ذكر مىكند كه ما آنها را در الأغانى ذكر كرديم ] .
نصيب گفت : « من گفتم . »
قالت : وهل في الحُبِّ تَدانٍ ؟
گفت : « اين هزار دينار را به جايزه فرا گير وبه راه خويش مىرو ! »
در اغانى به جاى اين دو شعر ، اين ابيات را نگاشتهاند 3 : ولولا أنْ [ . . . سپس دو بيت را ذكر مىكند كه ما آنها را در المحاسن والمساوئ ذكر كرديم ] .
4 وقالت ربّيتنا صغاراً ومدحتنا كباراً .
يعنى : تربيت كردى كودكان ما را ومدح گفتى بزرگان ما را . از اين پس ، پرسش كرد 4 : « جميل كدام است ؟ »
چون اورا بشناخت ، گفت : « صاحب من تورا سلام مىرساند ونيك مشتاق تو است از آنگاه كه اين شعر به عرض أو رسيده است : فيا ليتَ [ . . . سپس ابيات را ذكر مىكند كه ما آنها را در المحاسن والمساوئ ذكر كرديم ] .